نگاشته شده توسط: mahdifani | سپتامبر 2, 2008

چگونه زردينه‌اي به نام همشهري جوان منتشر كنيم؟

خب حقيقت اين است كه اين كار بسيار سخت خواهد بود. يعني شما اگر واقعاً آستين‌ها و حتي في‌الواقع پاچه‌هايتان را تا سر حد غير مجازي بالا زده‌ايد براي اين كار، بايد بگويم، اعلام كانديداتوري كروبي يا خاتمي كه نيست، بحث فرهنگ يك تعداد متنابهي جوان است. حالا به درك كه شما با فرهنگ درب و داغون عده‌ي معدودي پايتخت نشين، فكر مي‌كنيد همه در كنار برج شما زندگي مي‌كنند. يا حتي ممكن است فكر كنيد كه همه جوانان ما گذران عمر را با چيپس و ماست انجام مي‌دهند. در هر صورت پيشنهاد مي‌كنم مثل حقير، حدود سه سالي اين نشريه را با فخامت خاص خود تهيه كنيد تا چشمتان به رنگ زرد عادت بكند، بعد بيايد با هم صحبت مي‌كنيم. حتي ممكن است شما راه و رسم كوچك ديدن ديگران و بالا بردن خود و استفاده از شيوه‌هاي تبليغاتي را هم ياد بگيرد و خداي نكرده از اين مراحل اين نشريه هم بگذريد و بخواهيد به يك منصبي برسيد و يك زوركي هم براي رياست جمهور پيدا بكنيد… بگذريم آقا جان.. سري كه بوي قرمه سبزي نمي‌دهد را كه دستمال نمي‌بندند.

اول كار هم بگذاريد نااميدتان بكنم كه دير آمده‌ايد. بايد زمان يك بنده خدائي مي‌آمديد كه اين جور كارها راه بيافتد و حالا هم كه ديگر رئيس جمهور شده و فاز ماجرا فرق مي‌كند و يك بحث ديگر است. اما با توجه به علاقه‌اي كه من از شما سراغ دارم و پدرتان، پدر بنده را درآورد كه نكاتي بگويم، نااميد نشو و بشنو.

اول براي دلداري بگويم كه يك شباهت‌هايي هست. اول اينكه ايشان هم براي رياست جمهوري كانديد شدند؛ هرچند به گرد پاي قبلي نرسيدند اما خب اين يك وجه مشترك! و ديگر اينكه در سر سوداي دوباره مي‌پرورانند هرچند مثل قبلي اينطور نيست كه تا ديقه نود معلوم نباشد، كه اين خود در تهيه الآن آن تاثير دارد. بايد مايه گذاشت كه بدون آن فتير(فطير) است.

دوم اينكه پسرم كار زماني كه به جاهاي باريك مي‌كشد، شما هم بايد باريكش بكني… عجله نكن كه توضيح مي‌دهم… شما بي زحمت بالايش مي‌نويسي فرهنگي – اجتماعي اما بعد يك مدت نمي‌خواهد سخت بگيري. مي‌فهمي كه؟ بالاخره سردبير و مسئول زياده. همينطوري قزن قورتكي كه شما ادامه نمي‌دهي. هزاران بهتر از شما هستند كه ادامه‌اش بدهند اما شما بايد براي رشدت يك كاري بكني و خلاصه با ما بايد به از اين باشي كه با خلق جهاني… آفرين… شما هم كه خودت اهل حالي و مثل اينكه منتظر چراغ سبز بودي. شما كاري كه مي‌كني بايد يك تلاش جالبي داشته باشي و در كنار مطالب جديدت و صد البته زرد به روي به سمتي كه نود و پنج درصد كار كني براي پنج درصد. مي‌فهمي كه؟ همان پنج درص اولش.

براي اينكه خيلي از بحث اصلي كه همانا رنگ زرد است دور نشويم بايد بگويم كه همچنين، شما باز هم كاري به مخاطب نداشته باش. شما كه نبايد مخاطب را زياد كني عزيزم. اين مخاطب خاكستري هستند كه وقتي رنگ مورد علاقه خودشان را ببينند جذب مي‌شوند. شما هرچي كه تو اين دانشگاه‌ها يادت دادن. از اين خارجكي‌ها و فرهنگشون گرفته تا هر مطلب پدر درآر از فرهنگي ديگه كه دم دستت بود رو مي‌ذاري و مي‌دي بيرون. البته بايد يه كم خودموني بنويسي. حتي جاي فاعل و مفعول رو هم مي‌توني تغيير بدي. شما بده.. چيكار داري. اصلاً هم لزومي نداره به فرهنگ ايراني و اسلامي و اين جور خشكه مقدس‌بازي‌ها توجه بكني. هرچي اون رنگي‌تر بهتر.

در ضمن تابلو بازي هم درنيار كه گندش دربياد. چند تا مطلب مناسبتي هم لاش بذار كه مشتري خيرش رو ببينه!

موسيقي… موسيقي.. فراموشت نشه.. حالا به اسفل سافلين كه توش خير دنيا و آخرت هست يانه؟ جووناي شهرستاني هنوز آلوده اين فازها شدن يا نه؟ چش و گوششون نسبت به اين آشغالاي خارجي كه ما انترشون شديم و فك مي‌كنيم چه فاز معنوي به ما مي‌دن باز ميشه. به جهنم. شما فقط پرچم زنگ زردتت رو تكون بده و منتظر ذهن مريض باش، يا همونطوري كه قبلاً گفتم مريضش كن.

خانوما هم كه سرورند. حالا به هر بهانه‌اي. حجاب هم كه مي‌دوني فقط موهاست كه نبايد پيدا باشه. ورزش رو برو تو كارش… . عشق و عاشقي هم كه گفتن نداره. خودت اهل حالي و بقيه دوستان. فقط حدش رو بدون هااااا.

و در آخبر براي اينكه خيلي هم طولاني نشه، مي‌ريم سراغ پنج درصد كه نود و پنج درصد براي اون نوشته ميشه. شما علي‌الظاهر تيپ اصولگرائي پشتته اما به ناچار آدم باحال براي خبر و نظر نويسي ما برات از رفقامون جور كرديم و شما هم كه ديگه تابلوه بايد صفحات اول رو بدي بهش. باس كه اينجا ديگه سنگ تموم بذاره و يه نمايندگي از ابراهيم نبوي بزنه. به همچي كه به تيپ دولتي هم بزنه بايد گير بده. از لايحه خانواده تا خشكسالي. دروغ هم مثل هميشه نمك اين جور كارهاست و مطمئن باش مخاطبت هم حالا نميره كه ببينه بعدا تكذيب شده و اين حرفا.

راه ما از ميان رنگ خاكستري عبور ميكنه. در انتخابات قبل كه اينطور بود، اما مثل اينكه نياز به زمان داشت. اين بار هم براي اينكه جوونا راه رو گم نكنن، شما اين پرچم زرد رو مي‌گيري بالا و يه عده رو به صورت سراسري(چون ما هنوز محدوده‌مون اونقدر نشده، هرچند درباره همه چي نظر مي‌ديم) براي ما راهنمائي مي‌كني.

خلاصه ديگه اين چند ماهه بايد سنگ تموم بذاري به صورت هنرمندانه. اگه فك مي‌كني نيازي به كمك هم داريف قول يك خبر توقيف رو بهت مي‌دم كه تو اين هاگير واگير يك موج مخاطب مافوق زرد رو هم داشته باشي و بيشتر معروف بشي.

خلاصه به اين راحتي‌ها هم نيست. كلي آدم و پول داره خرج ميشه اين وسط. اصلا هم كاري به فرهنگ و فرهنگ سازي نداشته باشف شما همون ساز تهرونيت رو بزن و به فكر صداهاي محلي و فرهنگي نباش. اونا مي‌رن كشوراي ديگه صادرات انقلاب مي‌كنن، شما هم باس كه صادرات دلخواه خودت به ساير شهرستان‌ها رو داشته باشي و فرهنگي كه خود ت همونطوري هستي بدون نظارت قالب ذهن جوون ساده ايروني بكني.. گرفتي كه؟ بقيه هم كه اعتراض كردن يك مشت خشك مقدس مخالف با جوون هستن.. اوكي؟

آفرين قند عسل.. حالا بذار يك تفالي بزنيم ببينيم كه چه مي‌شود!!!

پينوشتـ…………………………………………………………….

1.همه حرف‌هاي بالا مستنده. اين هم منبعش:google.com
2. در ضمن راديو زمانه و خوانندگانش هم در اين زمينه هستن: +

Advertisements
نگاشته شده توسط: mahdifani | سپتامبر 2, 2008

رمضان، خودمان هم باور نداريم…

در حقيقت هيچ بهانه‌اي نداريم. به همين صراحت… .

تراكم مناسبات مذهبي ما در دو ماه ابتدائي اين فصل عبادت يعني رجب و شعبان راه ميان‌بر خدا و دوپينگ است. خدا اوليائش را در اين دو ماه براي ما رديف كرده تا دست به دامان آنها شويم از آخرين پيامبر تا آخرين امام. از قرآن تا علي. ديگر چه مي‌خواهيم؟ ديگر خدا بايد چه مي‌كرد تا آماده مي‌شديم كه وارد ماه خودش بشويم؟

چه كسي مدعي است كه خود به خاطر خودش وارد ميهماني شده. اگر در اين دو ماه دست به دامان يكي از اين نورهاي پاك نشده باشيم كه بايد پشت همان در بمانيم. آخر كه كودك را كه بدون پدر و بدون اينكه دست در دست پدرش باشد ر ميهماني بزرگان را ه نمي‌دهند… .

رمضان در حقيقت پايان سال و ابتداي سال است. سال حقيقي زندگي حقيقي. نه محرم ابتداي سال است و نه فروردين و نه… . براي خدا ابتداي سال هر بنده شب قدر است. زماني كه روح علي تحويل مي‌شود و ماه وجودش در آسمان خدائي ظاهر مي‌شود. خدا همه اوليا و هر چه در چنته داشت رو كرد تا برسيم به علي… .

ماه رمضان ماه خوبي است. براي هركسي يك خوبي دارد. گاهي به شكل خنده‌داري كساني را مي‌بينم كه كمترين تعلقات را به امور مذهبي دارند اما ماه رمضان را مي‌شناسند. به زولبيا و نداي ربنا… . چه دل‌هاي كوچكي. كوچك تر از آنچه كه به ذهن برسد. نابيناياني كه بايد دستشان را گرفت و هدايتشان كرد. هرچند به ميهماني راه نمي‌يابند اما حداقل تا دم در بيايند و آخر مجلس در بار عام باشند. حداقل صداي اين ميمهاني را بشنوند و دلشان بشكند… . خدا هم كه دل‌هاي شكسته را در هوا مي‌زند و مي‌خرد.

خدايا دل ما هم شكسته… باور نداري؟… خودمان هم باور نداريم.. خودت دلمان را بشكن… همين

نگاشته شده توسط: mahdifani | سپتامبر 1, 2008

خاتمي نامه

آن خوشگل مشاركت و ملت، آن گريان و لاو تركون در دفتر ثبت نام براي رياست، آن مرد بيست ميليوني، آن كه نامش نشد در انتخابات مجلس باعث آبروئي، آن يگانه اسطوره اصلاحات، آن كه خود آخرش گفت نفهميدم اين اصطلاحات، آن رئيس جمهور شده يك روزه، آن رئيس جمهور شدن دوباره‌اش را بايد بگذارد در كوزه، آن عاشق گفتگوي تمدن‌ها، آن كه بعداً كشف كرد شهيد  شدند امثال آبراهام‌ها(!)، آن حادث كميته‌هاي تحقيق و تفحص در آخرين سال رياست گُر و گُر، آن آب پاكي ريزان به روي دين مردم شُر و شُر، آن ايستاده چو شمع و نترسيده از آتش، آن كه نفهميديم با اين حساب و با اينكه دور دومش بود چرا چندين برابر شد تبليغاتش، آن خواب ديده كه بايد برود از ارشاد و رياستش، آن شاكي شده از دست او و برادرش، پدرش، آن كك نگزيده او را در پي فعاليت‌هاي ضد ديني پي در پي وزير ارشادش و اعتراض علما و مومنين به او، آن دولتش داراي روزنامه نو به نو، آن نفهمنده فرق بين زن و مرد ايتاليائي، آن اغراق كننده به افتضاحي كه شده و كردند فيلمبرداري، آن مفسر آيه ولايت براي اولين بار در شيعه به دوستي(!)، آن معتقد به نظر امام درباره صدور انقلاب بدون وسائل نظامي(!)، آن تحريف كننده و دوست تحريف كننده نظر امام، آنكه گفت در چيزهايي كه مي‌خواستيم شديم ناكام، آْن سربازي رفته در زمان طاغوت، آن كه بوده زمان انقلاب و زجر اين ملت يك جاي شوت، آن تقدير كننده از اولين كاريكاتوريست يك روحاني، آن مبدع كلمه و اقرار كننده به نگفتن معناي آزادي، آن مخفيانه رونده به بيلدربرگ كه باشد يك مجمع صهيوني، آن آشيخ رونده در لباس روحاني كه باشد در تضاد با افكار دوستان زندوني(!)، آن….، آقا محمد خان خاتمي كه گويند چراغ اصلاحات را با روشن كردن كبريت بوسيله كشيدن به عباي شكلاتي برافروخت و قرار بود بشود يلستين، غفرالله عنه و اخيه و رفقائه لتوفيقاتهم لسكولاريزه و غيره كردن، مملكت را.

و چون گويند از مسند رياست و عنايت به مملكت به زير آمد، در حركتي بس تبليغاتي و شعف انگيز از مناصب دولتي استعفا داد و چنان مضحك آمد كه خود به خنده آمد و ثمرات اين خنده اين روزها نمايان شده كه پي به پي چشمك مي‌زند كه يا ايها الناس من هم بازي! گويند در ميان دوستان در يك لقب نامناسب به ممد خالي بند مشهور شده و احد الناسي از ياورانش باور نكنند كلامي از او را. و در تواريخ آمده كه در ايام سلطنت فرو گذار نكرد مگر ازدين و دنياي مردم كه مشهور است 8 سال او به دوره اصلاحات كه بحق جز اصلاح نيكي، در آن پديدار نگشت تا آنجا كه در وقايع ناگهاني چون خشك سالي و سرماي بيش از حد نمايان شد كه چه كرده.

نقل است بين افواه كه اقربا به صرافت انتخاب دوباره او افتادند و ناگهان ظريفي بانگ برداشت كه مگر شما كه ديگران را به قحط الرجال متهم مي‌سازيد خود دچارش گشته‌ايد؟ و حكما گويند در عهد بي‌كاري او هر تهمتي كه به ديگران سرازير كردند دامان او را گرفت. از دست يازيدن به نامحرم گرفته تا سخن پراكني پيرامون امام ملت. از خرافه در موعود تا هر چه كه به فكرت برسد.

خاتمي در مركزي براي اطمينان از سلامت جريان اصلا�ات در بدنش!

خاتمي در مركزي براي اطمينان از صحت جريان اصلاحات در بدنش!

همچنين در منتخب نوادر التواريخ(!) آمده كه كشوري بود كه به همتاي ابليس رجيم مي‌ماند و شيطان بزرگ خوانده مي‌شد ولي از دار و دسته‌اش حمايت كردندي و باب ميلش جورج سورس به پشتيباني فرستادندي. و آمده با اينكه به قصد ورود دوباره به اربابي رعيت ايران آمد ده‌ها فروند از ديگر دوستان او كه ديدند اگر كسي مثل خاتمي مي‌تواند دوباره با كمال پرروئي رئيس شود پ چه خر تو خر خواهد شد و ما هم خواهيم امد(!)

گويند به سفر خارجي علاقه‌اي بس وافر داشت تا آنجا كه سفرهاي او پس از رياست بيش از زمان رياست بود و همواره به سازمان ملل عرض ارادتي داشت حال آنكه خود سازمانيان خودشان براي سازمانشان تره هم سفارش نمي‌دادند چه برسد به خرد كردن.

و در ديگر كتاب معروف تاريخ آمده  سعادتمند شده و بعمرش به انتخابات سنه 88 شمسي نرسيد و در آخر عمر روح سعيد امامي به خوابش آمده و آنچه را كه نبايد به يادش آورده و در راپورت پزشك قانوني آمده كه جز اين باعث رحلت او نبوده (رحمت الله عليه) كلاغ ما خبر رسانده كه دو نفر را ديده كه بر سر قبرش سينه زنان بودند و پس از مدتي خسته شدند و همانجا دراز كشيدند و جك گفتند. كه همانا ميرزا رمضان زاده و محمدرضا خاتمي بودند…

پينوشتـ……………………………………………….
حال ندارم اوني كه مي‌خواستم پينوشت كنم، بذارم!!!

نگاشته شده توسط: mahdifani | اوت 30, 2008

ادبيات سرباز و فرمانده يكي است

يكي از نكاتي كه براي پي بردن به آن در زمان‌هاي مختلف به آن دقت كرده‌ام، استفاده احمدي‌نژاد از ادبيات رهبري در سخنراني‌هايش است. كه گاهي خصوصاً بعد از آخرين سخنراني‌ها نماي بيشتري به خود مي گيرد، تا آنجا كه اوايل انتخاب او به مزاح به دوستان مي‌گفتم كه احمدي‌نژاد اول سخنراني آقا را مي‌بيند بعد سعي مي‌كند كپي آن را بگويد و از خودش حرفي ندارد!

در هر حال ما همان ابتدا هم احمدي‌نژاد را به عنوان بازوي اجرائي رهبري مي‌ديدم و مي‌گفتيم بالاخره يك آدم ولائي بعد از 16 سال پيدا شد. البته گاهي اين تطابق كلام‌ها فراز و نشيب‌هايي داشت تا آنجا كه ظاهراً به عدم تطابق‌هايي مي‌رسيد كه به توجيه مي‌انجاميد اما غالب آن كه حتي حضرت آقا در گفتارشان در ديدار با دولتيان گفتند، تا حدود زيادي ما را به تطابق مي‌رساند. حتي ما اينكه در چند سخنراني بعد مي‌شد تكه‌هاي كلام رهبري را در سخنراني‌ها احمدي‌نژاد مشاهده كرد.

«…مسئله‏ى اعاده‏ى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زياده‏طلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مى‏كند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتى مثلاً در زمينه‏هاى اقتصادى هم به يك رشد بالايى دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براى او اهميت قائل باشد، براى حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمنده‏ى اظهارات و جايگاه خود نباشد…»

پينوشتـ………………………………………………………..
جديدا توفيق كمتر يارمان شده و نمي‌شود گويا خيلي به روز باشيم. شايد مجبور شويم به دو روز باشيم! به هر حال اين هم يك مطلب ناقص كه چون دو روز پيش نوشته بودم اصل رشته مطلب از دستم رفته. فعلاً اينجا مي گذارم اگر كسي نظري داشت اضافه مي كنم و يا اگر نكته‌ي كه مي‌خواستم بگويم به خاطرم آمد، درج بكنم تا چه خواهد و چه شود… .

نگاشته شده توسط: mahdifani | اوت 28, 2008

گفتمان دولت نهم، براي حفظ ايران اسلامي

رهبري در ديدار با خبرگان ملت:«شرطِ کافی حفظِ نظام اسلامی را حفظ و تقویت محتوا و اصول اساسی نظام اسلامی برشمردند و خاطرنشان کردند: اگر به محتوا و اصول توجه نشود ممکن است در زیر پوستِ شکلِ رسمی نظام، تغییرات تدریجی و بی سر و صدایی اتفاق بیفتد و نظام اسلامی را به سمتِ انحراف بکشاند که در برخی مواقع، خواص هم متوجه این انحراف تدریجی نمی‌شوند.

ایشان شکلِ رسمی نظام اسلامی را بخش سخت افزاری نظام دانستند و افزودند: بخشهای نرم افزاری نظام اسلامی که در واقع همان جهت گیری های فکری، شاخص های اصلی و شعارهای بنیادین انقلاب است، مهمترین مسئله برای حفظ نظام است.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین شاخص های اصلی انقلاب اسلامی تاکید کردند : عدالتخواهی ، استقلال و آزادی به معنای حقیقی کلمه ، استکبار ستیزی و منفعل نشدن در مقابل دشمن ، مردم گرایی ، مستضعف نوازی و گرایش به طبقات محروم ، و پرهیز از اسراف و زندگی اشرافی گری جزو مبانی انقلاب اسلامی هستند که به هیچ وجه نباید تغییر کنند.»

نكته اين جالب در كنار بقيه سخنراني كه كلمه به كلمه‌اش نكته دارد، اينجاست كه بعد از تشريح شرايط حفظ نظام به تبيين شاخص‌هاي انقلاب پرداختند. و جالب اينجاست شاخص‌هاي انقلاب همان نكات مثبت دولت نهم بود كه ايشان در ديدار با دولتيان به آن اصرار ورزيدند و تشكر كردند. همچنين ايشان در ديدار با خبرگان فرموده‌اند كه از هر طيفي كه قرابت بيشتري با اصول نظام داشت بايد طرفداري بيشتر بشود.

...

...

با حل يك معادله بسيار آسان در اين ميان به اين نتيجه مي‌توان رسيد كه حفظ و تقدير از شعارهاي دولت نهم كليد حفظ نظام است و رهبري بر اين نكته تاكيد دارند.

يك نكته ديگر در اين گفتار اشاره بار ديگر ايشان به تخريب دولت است، آن هم در رسانه‌هاي بيگانه.

به راستي پيام اين همه حمايت بي دريغ از گفتمان غالب دولت چيست؟

همچنين ايشان در يك حركت و نمايش از تيزبيني و تدبير خود فرمودند:«در مورد این طرح (تحول اقتصاد) دیدگاههای مختلفی وجود دارد اما باید مراقب بود اظهارنظرها موجب ابهام آفرینی و اضطراب آفرینی در جامعه نشود.» حال چرا اين سخن در تضاد كامل با افضات رفسنجاني كه به بيان نگراني و اضطراب آفريني از اين طرح پرداخته‌اند، سوال است كه پاسخ ندارد. همچنين بايد به پائين آمدن شعله تخريب او بعد از حمايت گرم رهبري اشاره كرد.

حال در اين ميان تنها به اينجا مي‌شود رسيد: نكته‌اي كه قبل‌ها با هم گفته‌ايم، عدم تطابق نظرات رهبري و هاشمي، هرچند كه خود خلاف اين را مي‌گويد!

نگاشته شده توسط: mahdifani | اوت 28, 2008

تبين تخريب فراتر از حمايت گرم

واقعيت اين است كه تاكنون رهبري درباره تخريب اينچنين سخن نگفته‌اند. يعني اين كلام ناظر به دو وجه است. يكي امتيازات ويژه اين دولت كه باعث قرابت بيشتر آن با ارزش‌ها مي‌شود و ديگر شدت بيسابقه در تاريخ، تخريب‌ها براي يك دولت و مظلوميت آن. كه حتي بي‌احترامي به اين ارزش‌ها، باعث نگراني و اعتراض بالاترين مقام مذهبي و كشوري مي‌شود. تبين عرصه تخريب با تفصيل جزئيان امري بعيد براي يك رهبر است كه تنها نشان از يك امر دارد كه قبل از آن بايد توجهي ويژه به سخن گذشته آن يعني حمايت گرمتر داشت. يعني اين نشان از يك حمايت و زير پر و بال گرفتن ويژه است. مثل مادري كه علاوه بر اينكه از فرزند خود تعريف مي‌كند در برابر دشمنان از آن حمايت مي‌كند. حتي با دقت نظر بيشتر مي‌شود به اين نتيجه رسيد كه اين تبين تخريب توسط ايشان و دلداري و دفاع، حركتي بسيار بزرگتر از آن تعريف است. در واقع يك قدم جلوتر است.

نكته بعد تقسيم بندي ارائه شدن در اين ميان است. اين سه قسمت كردن كه به حق منصفانه و نشان از تيزبيني بالاست، قابل توجه بسيار است:
«انگيزه‏هاى خط تخريب داخلى هم يك طيف وسيعى است و نميشود انسان همه را به يك چوب براند: بعضيها واقعاً خبرى ندارند – يعنى مغرض نيستند؛ اطلاعاتشان كم است و بر اثر بى‏اطلاعى چيزى ميگويند – بعضيها غرضهاى شخصى و غرضهاى سطحى دارند؛ بعضيها غرضهاشان غرضهاى عمقى است؛ يعنى با نظام مسئله دارند، كينه‏ى امام در دلشان است و حرفهاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند – آنهايى كه از آن حرفها رو برگرداندند و پشيمان‏شده‏ها و برگشته‏ها – اينها يك طيف وسيعى از انگيزه‏هاست، ليكن بالاخره محصول و جمع‏بندى‏اش همين تهاجمها و پنجه‏زدنها و لجن پراكنى‏هاست كه وجود دارد.»

فقط براي اشاره به چند نكته اشاره مي‌شود. اول اينكه در تقسيم اول مطمئناً اهالي سياست و رسانه امروز نمي گنجند. نهايت

لجن ها فقط مي‌توانند اينگونه لجن پراكني بكنند

لجن ها فقط مي‌توانند اينگونه لجن پراكني بكنند

تصور ممكن رده‌هاي پائين مديريتي نظام هستند. البته گاهي افراد رده‌ بالاي كشوري هم وارد اين تقسيم بندي مي‌شود. مانند جريان درخواست دولت از مجلس براي واردات مقدار زيادي كالاهاي اساسي در سال گذشته براي جلوگيري از فشار بيش از حد

تورم خارجي كه به علت بودن روال عدم تخصصي برخورد با مسائل در مجلس كه باعث عدم آشنائي با مشكلات كشور و تحولات خارجي بود به آن راي ندادند و از طرفي هم دولت به علت بار رواني خبر دهي آن از انتشار واقعيت آينده براي رسانه‌ها جلوگيري كرد كه باعث تخريب دولت شد. (البته اين يك استثناء بود)

غرض‌هاي شخصي هم در وهله اول عده كثيري از اصلاح طلبان است كه در واقع به مباني انقلاب به خيال خود معتقدند و در واقع دل در گرو دشمن به حسب ظاهر و گمان خود ندارند ولي چون نمي‌توانند ببينند كه شخصي مخالف با نظراتشان و منافعشان بر سر كار آمده و رفاه و زراندوزي‌شان در خطر است به تخريب مي‌پردازند. البته در اين دولت و خصوصاَ در اين اواخر عده‌اي كه متاسفانه و به اشتباه اصولگرا ناميده مي‌شوند هم اضافه شده. كساني كه به خاطر منافع جناحي‌شان و عدم پايبند بودن اين دولت به مناسبات حزبي از قدرت بازمانده‌اند و به خيال عده‌اي پدر نقد شده‌اند و البته خودشان بهتر مي‌دانند كه انفعالاتي در درون روحشان به سرانجام اين مواضع انجاميده. سخن درباره اين عده بسيار است كه از آن مي‌گذريم… .

گروه سوم كه معمولا اظهر من الشمس هستند. كساني كه در سفارت خانه‌هاي بيگانگان رفت و آمد دارند. بوش از آنان حمايت مي‌كند. زماني در روزنامه‌هايشان مي‌گفتند كه امام بايد به زباله‌داني تاريخ برود و… . آنهايي كه ملجا و مرجع عده‌اي ديگر مي‌شوند و آن عده هم جز همين گروه هستند و… .

ايشان بعد از اين سه تقسيم بندي سه عنوان را هم به ترتيب بكار بردند: اول تهاجم، دوم پنجه‌زني و سوم لجن‌پراكني. تحليل اين ترتيب و ربط آن به اين تقسيم بر عهده خودتان.

نگاشته شده توسط: mahdifani | اوت 27, 2008

اين حمايت فرمايشي و شعاري نبود

مقدمه: نامه زیر را که می خوانید برای حقیر ارسال شده. خب فرستنده را نمی شناسم. قرارمان هم این بود که این یک هفته حول فرمایشات مقام معظم رهبری باشیم. این نامه هم می تواند یک بهانه باشد برای اشاره به یک قسمت دیگر از سخنرانی آن روز. ضمن اینکه این چند روزه به برخوردهای جالبی که افرادی که ادعای اصولگرائی دارند. تا آنجا که کوچولویی به من گفت که من این حرف های آقا را قبول ندارم همانطور که زمان امام هم آقای خامنه ای با امام اختلاف نظر داشت. و من ضمن تبریک به خاطر داشتن احاطه و اطلاعات بسیار بیشتر به مسائل کشور در ایشان نسبت به رهبری(!)، گفتم آن مهملاتی که عده ای نشخوار می فرمایند چیزی نیست جز اختلاف سلیقه در اموری که ربطی به داشتن یا نداشتن علم است، نداشت. توضیحات بیشتر بعداً… .

به: آقای سربند
رونوشت: سردبیر مبین

سلام دوست عزیز!
می خواستم بدانم با وجود تمام سوء مدیریت ها و اشتباهات و لجاجتهای طاقت فرسای دولت نهم چرا همچنان سعی در تبلیغ می نمایید؟
اگر به خاطر تایید رهبری است متاسفانه باید بگویم در اشتباه هستید.
توجه شما را به موارد زیر جلب می نمایم:

اولا بفرمایید که رهبر  را چه کسی تایید کرده است؟ ایشان که از طرف خداوند منصوب نشده اند. مردم ایشان را چهره کرده اند و به رای مردم (با واسطه مجلس خبرگان) به این توفیق مادام العمر منصوب شده اند. بگذریم که ایشان به درجه ای رسیده اند که دیگر میزان را رای ملت نمی دانند.

ثانیا در قضیه وزارت کردان بر همگان ثابت شد که دولت نهم شایسته سالار نیست. بلکه شارلاتان سالار است. اگر برای یک دقیقه تعصب را کنار بگذاریم در سکوت رهبری و مجلس و دانشگاه آزاد و وزارت علوم و قوه قضائیه در قبال این دروغ بزرگ ابعاد فساد همه گیر در ریشه های حکومت اسلامی را به وضوح مشاهده می کنیم.

مگر رهبر فرزانه چه گفته است که اینقدر ذوق زده می شوید؟

….. منتظر بودم كه بيانات آقا را بشونم و درباره هفته دولت بنويسم. آنقدر شوكه و خوشحال و مطمئن شدم، كه حتي گذاشتن كلام ايشان خود اتمام حجت است. تصميم دارم اگر اين سايت دفتر آقا زودتر متن كامل را گذاشت از روي آن تمام اين هفته را به بيانات و نكات بپردازم. اما امروز فقط به يك موضوع اشاره بكنيم:
حضرت آقا در بخش پاياني كلامشان به چند نكته درباره انتقاد و تخريب اشاره كردند و اظهار تأسف شديد كردند:
1. تخريب يعني اينكه كسي كه تخصص ندارد به بيان انتقاد بپردازد مثل توکلی که تخصص جعل سند ندارد و از مدرک کردان انتقاد می کند
2. وقتي فقط از ضعف گفته مي‌شود و به نقاط قوت اشاره نمي‌شود (مثل سه محوري كه به شدت عيان بود و توسط رهبري تببين شد، نمونه‌اي از تخريب است.) وقتی خود رئیس جمهور پوپولیست از هیچ فرصتی برای بیان نقاط قوت (به زعم خود) فروگذار نمی کند، حتی نقاط ضعفش را با الاغ انگاشتن مردم بعنوان نقاط قوت به خورد مردم  می دهد، انتظار دارید منتقدین به به و چه چه کنند و از دروغهایش چشم پوشی کنند؟
3. تخريب‌ها در سال آخر و در اين دولت بيشتر از هميشه و همه دولت‌ها بوده  مثل تخریب هایی که اصولگرایان بالخص شخص احمدی نژاد در سال آخر دولت قبلی می کرد. ولی با این تفاوت که ایشان آن موقع قهرمان مبارزه با فساد بود ولی الان اول مظلوم عالم است.
4. دو جبهه براي تخريب دولت فعال است، يكي داخل و جبهه بزرگتر دشنمان خارجي و فعاليت هم مي‌كنند دشمنان را چه کسی ایجاد می کند؟ اگر دشمنان خارجی پس از انقلاب به وجود آمدند، متاسفانه دشمنان داخلی را شخص رهبری به وجود آورد. ایشان اولین کسی بود که با اطلاق واژه خودی و غیر خودی در بین گروههای سیاسی به تفرقه دامن زد.
5. عده‌اي حتي نقاط قوت دولت نهم را به عنوان نقطه ضعف مي‌گيرند و نمونه‌اش داستان سياست خارجي و انرژي هسته‌اي کاملا درست است. مثلا بیانات اخیر رئیس سابق موساد که گفته بود «احمدی نژاد هدیه الهی برای اسرائیل بود و بهتر از هر کسی چهره منفور ایران را در جهان آشکار کرد…» حاکی از شکوفایی سیاست خارجی دولت نهم است.
6. دولت نهم به اين علت، هدف حملات بيوقفه،‌ قرار دارد كه گفتمان آن،‌گفتمان امام و انقلاب است آیا دروغگویی و شارلاتان بازی و بی توجهی به رای ملت هم از گفتمان امام و انقلاب سرچشمه گرفته است؟


لازم به توجه است که در گفتمان انقلاب و امام میزان رای ملت است و رهبر نباید جناحی باشد. امام خمینی وقتی با رای مردم به بنی صدر مواجه شد در مقابل رای مردم سر تعظیم فرود آورد … تایید صریح خامنه ای از دولت نهم یک اشتباه تاکتیکی نسنجیده از طرف ر هبری بود. کما اینکه دفتر رهبری بعد از یک روز متوجه این اشتباه شده و جمله معروف » فکر کنید تا 5 سال دیگر سر کار هستید» را از متن بیانات ایشان از سایت رهبری و سایت خبرگزاری ج.ا حذف کردند.

قبلا در انتهای نامه هایم می نوشتم به امید رسوایی دروغگویان و آشکار شدن حقیقت.. اما الان که طبل رسوایی آنان از آسمان هفتم به زمین افتاده است بهتر است بگویم به امید روزی که تعصب چشم و گوش هیچکس را کور و کر ننماید انشاءالله
با تشکر
مهدی

اولین نکته که به نظر می رسد این دوست عزیز به طور اتفاقی و یا حداقل برای یکبار است که این وبلاگ را می بیند. و این را می شود از خطاب کردن حقیر با نام سربند پی برد. حال چرا رونوشتی هم برای کس دیگر فرستادند، نمی دانم.

درباره جواب سوال اول باید به طور کلی گفت ما دنبال بهترین هستیم و بالاخره هر انسان و گروهی اشتباه دارد و اگر بخواهیم به هیچ کس اعتماد بکنیم چاره جز زندگی در غار و در نتیجه مرگ نداریم. ما بهترش را پیدا نکردیم. اگر شما کردید معرفی کنید.

با جمله اول به راحتی مشکل شما را می شود فهیمد. در قدم اول و باز هم برای اینکه خیلی درگیر بحث نشویم، باید گفت ایشان بوسیله قانون خدا نصب شده اند. نمی خواهم قانون خبرگان را اینجا توضیح بدهم اما مطالعه اش را به شما توصیه می کنم. مثل اينكه مادام العمر هم ما چيزي نداريم. جمله آخر هم تهمتي بيش نبود كه مي‌گويم.

در قضيه كردان هم رئيس جمهور با رسيدن به واقعيات ظاهري به اين نتيجه رسيد و لزومي نداشت براي هر گزينه از شناسنامه تا مدارك ديگر را زير و رو بكند و اگر مي‌دانست چنين است او را معرفي نمي كرد. مقصر اصلي اين ماجرا نمايندگاني هستند كه با مشخص شدن اين اشتباه كردان در فعاليت او شريك شدند و ديگران را مطلع نكردند. و اين نمايندگان هم در اواخر سال گذشته توسط همين مردم انتخاب شدند. به عبارتي مردم بهترين هايشان را فرستادند. و اينكه بهتر است تفاوتي قائل بشويم بين اسلام و مسلمين، كومت اسلامي و حاكمان. هرچند اين اطلاع نداشتن به عدم يك مدرك براي يك شخص دليلي براي فساد همه جانبه نمي شود علاوه بر اينكه قرار نبوده و تا كنون هم كاغذ كاري را انجام نداده. مگر شخصي مثل خاتمي با مدرك ليسانس و دكتراي افتخاري رئيس جمهور نشد و حالا خوب يا بد كار نكرد؟ ضمن اينكه آقاي كردان داراي سوابق مديريتي خوب و زيادي بوده. و مقبوليت زيادي داشته. حالا اينكه جائي كه به ايشان مدرك داده جعلي بوده حرف ديگر است و البته ما هم وجود ايشان را در وزارت چندان شايسته نمي دانيم ولي بودنشان را هم چندان باعث زير سوال رفتن همه چيز نمي دانيم، چنانكه تا قبل هم مدير بوده‌اند و از خود شايستگي نشان داده‌اند.

فقط تعصب و كينه باعث كور شدن چشم براي ديدن چنين ص�نه‌هايي مي‌شود

فقط تعصب و كينه باعث كور شدن چشم براي ديدن چنين صحنه‌هايي مي‌شود

مطلب بعدي و اصلي ما خوشحالي ما كه بر اساس حمايت رهبري بود به خاطر مواردي بود كه ايشان به عنوان دلايل حمايتشان فرمودن. يعني اين حمايت يك حركت فرمايشي و شعاري نبود. كاملا يك بحث متقابل بود. دولت در اين زمينه خب كار كرده و حالا از او تشكر مي‌كنيم:«...يك چيزهايى هست كه امتيازات واقعى است؛ بايد به اينها توجه كرد. …هم در فضاى عمومى جامعه معلوم بشود كه اگر انسان از دولتى يا از مجموعه‏اى قدردانى و حمايت ميكند، اين نشانه‏ى چيست و اشاره‏ى به چيست و مسئله چيست در اين ميان. من سه‏تا خصوصيت را اينجا يادداشت كرده‏ام كه ذكر ميكنم:…يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است؛ انرژى و نشاطِ كار اين دولت، يك امر برجسته است…شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است…امتياز سوم هم روحيه‏ى مردمى و خاكى اين دولت است…اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند…» پس مي‌بينيد كه از سر خوشحالي و بيهودگي اتفاقي نيافتاده.

در قسمت بعد كه به شكل جالبي با رنگ قرمز مشخص كرديد جاي سخن هست ولي متاسفانه شما آنرا با تهمت و تخريب و بدون دليل آلوده‌ايد: مثلا شما هم به رئيس جمهور مردم ايران و هم به مردم ايران توهين كرديد آن هم بدون آوردن دليل كه خودتان بايد پاسخگو باشيد. در مورد تخريب هم تاريخ به وضوح پاسخگوست. گفتن چنين جملات شعاري و اشتباهي چيزي را نمي‌پوشاند. دولتي كه در زمان خود ده‌ها روزنامه برايش مديحه سرائي مي كردند و از آن دفاع مي كردند در برابر عده‌اي كه مشكلات خاتمي را مي‌گفتند و به خاطر زشتي آن مشكلات به ناچار بايد ديگران آن را تخريب مي‌ناميدند، با دولتي كه نهايتا دو يا سه نشريه از او دفاع مي كند و ده ها و روزنامه ديگر به دروغ گوئي روزانه مثل انتقاد سخنراني انجام نشده در تلويزيون مي‌پردازند، به هيچ عنوان قابل مقايسه نيست. تاريخ و انصاف خود به راحتي به اين مورد هم پاسخگوست. در مورد خودي و غير خودي هم شما فقط برداشت اشتباه خود كه ناشي از القائات بيگانگان است را نوشتيد و اگرنه به راحتي و با مراجعه به اصل كلام اينچنين سخن پراكني نمي كرديد. اين واژه مستعمل در همه عرصه‌هاي سياسي كشورهاست ولي به زبان‌هاي ديگر. اصلا يك قاعده عقلي است. حتي شما هم اين را در زندگي خود جاري مي‌كنيد.

در مورد خوشحالي شما هم درباره گفته‌هاي آن اسرائيلي، بايد گفت اين چيز جديدي نيست. البته هدم و نابودي آنها را بعد از مواضع شديد احمدي‌نژاد كه مورد استقبال مردم منطقه قرار گرفت بيشتر مي‌بينيم. نمونه آن سخنان سيدحسن نضر الله است. به قول رهبر ما در همين سخنراني:«روحيه‏ى تهاجم در مقابله‏ى با زورگويان بين‏المللى. يك وقت هست كه زورگويان بين‏المللى مى‏آيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كرده‏ايد و ما رفع و رجوع مى‏كنيم و نه واللَّه، نه باللَّه…؛ ولى يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعى هجوم است. زورگويان بين‏المللى، نقاط ضعف زيادى دارند: جنايت ميكنند، فساد ميكنند، به حقوق بشر تجاوز ميكنند، به حقوق ملتها تعدى ميكنند، انسانها را لگدمال ميكنند و همه‏ى كارهاى زشت را انجام ميدهند؛ آخر هم طلبگار همه‏اند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بين‏المللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده – سالهاى اوايل – ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيه‏ى زن مدعى هستيم؛ در قضيه‏ى حقوق بشر مدعى هستيم؛ در قضاياى حقوق اساسى انسانها مدعى هستيم. ما مدعى اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويى نيستيم. چرا بايد سوال بكنند تا كسى مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بى‏جا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيه‏ى خوبى است؛ روحيه‏ى انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند»

در آخر باز هم با تكرار اشتباه خود مبني بر تشريفاتي بودن حمايت رهبري از دولت گفتيد كه رهبر نبايد جناحي باشد. چنانكه نيست و حتي در كنار همين حمايت‌ها انتقاداتي كردند، كما اينكه مخالفان دولت فقط همان انتقادات را تيتر كردند. آن قسمتي كه هم شما مي گويد تا الان كه حذف نشده، علاوه بر اينكه مشكلي هم ندارد. ايشان براي دولت‌هاي قبل هم اينچنين گفته‌اند. اين در اصل و مرحله اول يك تذكر اخلاقي براي اين بوده كه بدنه اجرائي به خاطر آخر خط بودن رو به كرختي نرود. و البته براي فهميدن اين نكته نياز به مقداري خرج كردن درك و فهم مي‌باشد، البته اگر چيزي موجود باشد.

در مورد مطلب آخر هم با شما استثناً موافق هستم و تكرار مي‌كنم:«…الان که طبل رسوایی آنان از آسمان هفتم به زمین افتاده است بهتر است بگویم به امید روزی که تعصب چشم و گوش هیچکس را کور و کر ننماید انشاءالله»

پينوشتـ………………………………………………………………
مي‌خواستم امروز درباره فرمايشي نبودن و دلايل حمايت بنويسم تا عده‌اي فكر نكنند همينطوري و يا به قول خودشان جهت از بين رفتن يك شعاري كه در اين دولت داده مي‌شود، حمايت مي‌شود. اين حمايت‌ها واقعي و با دليل عقلي‌است. مگر اينكه عقل نداشته باشند. البته امروز هم تقلب كردم و كار خودم را با گذاشتن اين نامه و پاسخ دادن به آن راحت كردم.https://i0.wp.com/friendfeed.com/static/images/smile.png

نگاشته شده توسط: mahdifani | اوت 25, 2008

عدم شكر نعمت اين دولت ناشي از عدم اعتقاد به رهبري

اول اينكه قرار بود هر روز يك مطلب از بيانات حضرت آقا در هفته دولت را داشته باشيم كه ديروز نشد ولي انشاء الله جبران مي كنم.

دوم اينكه در مطلب قبل يك اشتباهي مرتكب شدم كه متاسفانه دوستان هم به من تذكر ندادند. (اين نشان از دو چيز دارد، يا گام آخر خواننده ندارد! و يا بينندگان محترم چندان پايه پيگيري صحبت‌هاي آقا نيستند. نكته اينجا بود كه تيتري كه انتخاب كرده‌ بودم مبني بر پايان مدارا با تخريب گران اين سه سال بود. هرچند كه درباره تخريب ها نوشته بودم و مشكلي نداشت اما تيتر آن با نكته آقا منافات داشت. نمي دانم شايد از سر دوق‌زده‌گي و بدون دقت اين را نوشته بودم. زيرا كه ايشان در بياناتشان فرموده بودند:«حتّى من ميخواهم به شما توصيه كنم كه تخريبها را هم تحمل كنيد.» البته بيشتر مرجع اين كلام دولتيان بودند و بهتر بود كه حداقل من هم در تيتر خودم اشاره به وظيفه خودمان مي‌كرديم.

اما درباره پايان مدارا با تخريب گران به راستي اين وظيفه ماست. زماني كه آقا دو سال پيش، اين دولت را يك نعمت بزرگ ناميدند و در سخنراني اخير قدرداني از دولت را وظيفه همه دانستند، به راستي حمايت نكردن اصولگرايان چيزي جز تخريب اين دولت نيست. دولتي كه به فرموده آقا محبوب ترين دولت بعد از مشروطيت است. اينكه عده‌اي هنوز در گفتار خود حداقل به اعتدال نمي رسند چيزي جز تخريب نيست.

به نظر مي‌رسد تنها نكته‌اي به اين عزيزان گمراه و بي توجه به كلام رهبري مي‌شود گفت همان سخن آقاست كه فرمود:« هر دولتى بالاخره ضعف دارد؛ انسانها ضعف دارند ديگر؛ ضعفها را بگويند، قوّتها را بگويند. جمع‏بندىِ كار يك دولت، آن وقتى است كه ضعفها و قوّتها را منصفانه پهلوى همديگر قرار بدهند؛ آن وقت ميشود جمع‏بندى كرد. نه اينكه بيايند يكسره بنا كنند به بدگويى كردن و انكار كردن همه‏ى خصوصيات. بنده سه‏تا نقطه‏ى اصلى را – حالا بيش از اين نقاط وجود دارد – در اول عرايضم گفتم. خب اين سه چيز را بگويند – آنچه كه در زمينه‏ى روحيه‏ى دولت و گفتمان اساسىِ دولت هست، آنچه در زمينه‏ى نوع عملكرد دولت هست، آنى كه در زمينه‏ى خلقيات دولتىِ مجموعه‏ى دست‏اندركار هست – بعد بگويند بله، آنجا هم فلان كار ضعف دارد؛ اين اشكالى ندارد.»

و نكته آخر براي اين مطلب اينكه، ما گفتيم كه آقا فرمودند در برابر تخريب گران هم مدارا كنيد، اما اين وظيفه را بر عهده دولتيان گذاشتند بدون شك وظيفه ما مدارا با تخريب گران نيست، چون كه فرمودند:«تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است.»

خب وظيفه ما هم كه نسبت به انقلاب و ارزشها مشخص است. ادامه بعداً

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌ها