نگاشته شده توسط: mahdifani | سپتامبر 9, 2008

گاهي…

گاهي اولش نگران هستي، مي‌خواهي دست به دامنش بشي…

و گاهي بعد از يه مدت با جلب شدن نظرم به يه موضوع كوچولو همه چيز رو فراموش مي‌كنيم…

و گاهي آن موقع‌هاست كه فكر مي‌كني خبريه… دنيا جاي قيافه گرفتنه…

و گاهي با يه چيز كوچولو خوش به حالمان مي‌شود…

و گاهي براي يه چيز كوچولو طلبكار مي‌شويم…

و گاهي خوردن حواسمان را پرت مي‌كند، هرچند كه هيچي نخوريم…

و گاهي يك اتفاق سخت برايمان پيش مياد…

و گاهي بعد از اون اتفاق به فكر فرو مي‌ريم و خودمون رو تنها مي‌بينيم…

و در آخر هميشه بايد بفهيم كه يكي هست… بايد صداش بزني تا دستت رو بگيره…

پينوشتـ……………………………………………………….
طرح «گاهي» را از اين دوست وبلاگي برداشتم. به نظرم كودكان مسافران خدايند كه هنوز گرد مسافرت بر تنشان هست. و مثال خوبي هستند. نه قدرت دارند، نه توان دارند، هميشه دنبال سرپناهند و حمايتگر… دقيقا مثل ما و خدا.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: