نگاشته شده توسط: mahdifani | سپتامبر 4, 2008

نوري زاد! تو يك ارزشي‌نماي احمدي‌نژادي هستي، پس بايد بروي بميري

حقيقت اين است كه من خودم يكي از طرفداران پر و پا قرص روحانيت هستم و به شدت اگر كسي بگويد بالاي چشمشان ابروست برخورد خواهم كرد. البته شايد نزديكي‌ها و رفت و آمدها باعث آن باشد و گاهي مرا به افراط بكشاند، اما در عين حال از وضعيت دروني اين قشر هم خبر دارم.

اينكه كسي كه مثل نوري‌زاد كه سابقه‌اش از انقلاب و جنگ تا ايام دوم خرداد براي كساني كه زجر زمان اصلاحات را كشيده‌اند، آشناست را نبايد كتمان كرد. نوشته‌ها و كتاب‌هاي او و مواضعش همواره تقويت كننده جبهه ارزشي ما بوده. البته نگاه تيز و منتقدانه و هنرمندانه‌اش هم.

مدتي است كه جرياني به خاطر نوشته‌هايش و انتقادهايش به عملكرد برخي لجن مال مي‌شود. حتي همه سابقه او زير سوال مي‌رود. و هر كس به اندازه توانش چوبي در اين آب گل آلود مي‌كند و ماهي مي‌گيرد از راديو فردا گرفته تا كارگزاران.

نكته جالب در ميان اي كارناوال برخي معلوم نبودن هدف است. عده‌اي هنر را مي‌كوبند. عده‌اي علما را مي‌كويند، عده‌اي انتقاد را مي‌كويند، عده‌اي احمدي‌نژاد را مي‌كوبند(!)، عده‌اي از علما حمايت مي‌كنند، عده‌اي از ارزشي بودن حمايت مي‌كنند و خلاصه داستاني داريم درماتيك و رمانتيك. و از همه جالب تر دايه‌هاي مهربانتر از مادر. رسانه‌هايي كه مثل هميشه جز تخريب به همان شيوه‌اي كه آقا فرمودند كار ديگري ندارند. هرچند كه خود را ارزشي بدانند

به قول يك شخصي در تاريخ كه اسمش را نمي‌گويم هر كسي براي آنچه ندارد به جنگ مي‌رود. گويا يك جورهايي كساني كه به جنگ با نوري زاد رفته‌اند

در اين ميان گفتند كه نوري زاد تو شامل اين جمله امام گشته‌اي كه: به فرزندان انقلابي ام بگوئيد اگر جذب حضرات جامعه مدرسين نشوند ، گرفتار اسلام امريكائي خواهند شد. ولي نگفتند كه همان امام گفت كه ميزان حال فعلي افراد است… .

آيا آنچه نوري زاد نوشته غير از حمايت از علماست؟ البته من مطمئن هستم، تعداد زيادي از موضع‌گيري‌ها و شكايتي كه شده ناشي از عدم اطلاع و بگذاريد بي پرده بگويم، فشار و جو سازي رواني دو طيف در ميان روحانيون است كه مشهور هستند به مخالفت غير علني با خواسته‌هاي ارزشي و نزديك به مراكز قدرت. حاضر هستم قسم بخورم عده زيادي از كساني كه لب به اعتراض و حتي تهمت سازمان يافته بودن(!!!) و همراهي با استكبار(!!!) بودن به مطالب نوري زاد را زده‌اند، نفهميده‌اند او چه گفته. و صد البته مسئوليت آن با توجه به آنچه از علم ين خوانده‌اند و آن هم در ماه رمضان با خودشان.

چرا يك بار ديگر فريب مي‌خورند؟

يكي از آنها كه قدرت لابي آن به شدت نمايان است و كتمان آن بيهوده، طيف فكري حاميان هاشمي كه تلاش طيف جمود فكري و نوع تحركات آنها و بسيج شدن براي روانه سازي مبلغان مانند زمان ايام محرم و رمضان و آن هم با پول هنگام تبليغات رياست جمهوري خيلي چيزها را مشخص كرد. (كه فكر مي‌كنم مخاطب اصلي نقد نوري زاد باين اينها باشند) و ديگر طيف فكري و عملي رزند يكي از مراجع كه بيشتر از اين مصلحت نيست كه كد داده شود براي شناختش. و متاسفانه قدرت بالاي او حتي در مخدوش كردن وجه احمدي‌نژاد و باقي داستان‌ها.

اين چه تناقضي است كه نقد آن هم منصفانه و همراه با ادب نوري‌زاد براي علما را در كنار ارادت شايان او به بارزترين عالم يعني رهبري قرار مي‌دهد؟ كجا بودند و هستند هزاران مطلب ديگر را ببيند و اعتراض كنند؟ چرا هرچه نزديك‌تر مي‌شويم بايد فشارها بيشتر شود؟

و باز هم سخن امام را به خاطر بياوريد كه فرمود اين انقلاب ضربه نخواهد خورد مگر از روحانيت [كه به ظاهر لباس روحانيت پوشيده‌اند]

سخن بسيار است اما وقتي داستان طلبه سيرجاني را مي‌بينم با بغض سكوت مي‌كنم. هنوز معيار ما كلام و نگاه رهبري‌سا. هنوز او را داريم. چون پناهي و چراغي. هنوز فراموش نكرده‌ايم سفارش ايشان به مطالعه و سرلوجه قرار دادن وصيت نامه حضرت امام خميني. بخوانيد و ببينيد كه چگونه از طرفي از روحانيت دفاع كرده‌اند و از طرفي از عده‌اي روحاني نما ناليده‌اند.

در هر صورت آنچه به نظر مي‌رسد مصون نبودن نوشته نوري‌زاد از اشتباه و همچنين برخي عملكرد برخي از علما. اما آنچه مورد ظلم و توجه قرار خواهد گرفت كلام يك فرد ضعيف از لحاظ قدرت مثل نوري زاد و عدم توجه به اشتباهات احتمالي علما. حتي يك قدم فراتر عده‌اي روحاني نما. هنوز فراموش نكرديم سخنان صانعي و عملكرد او را و سكوت همين علما. به راستي محك و معيار چيست. ما همچنان ارزش و مقام علمائي مثل حضرت آيت الله مكارم را اصلاً قابل مقايسه با امثال نوري‌زاد نمي‌دانيم اما همانطور بدون نقد هم نمي‌دانيم. حداقل در اموري كه تخصصي در آن ندارند.

چند لينك در اين رابطه از وبلاگ نوري‌زاد:
سخني با آيت الله مكارم شيراز  / راز سرگشتگی لسان الغیب  / شکایت آیا چاره کار است ؟  / شاید آخرین نوشته من !

لينك‌هاي مرتبط ديگر: آقاي نوري زاد چرا پرسيدي چرا؟ براي تهمت زدن به احمدي‌نژاد هيچ فرصتي را از دست ندهيد!

Advertisements

Responses

  1. […] نوري زاد ! تو يك احمدي نژادي هستي، پس بايد بروي بميري! […]

  2. با سلام
    گویا در مملکت ما عده ای عادت کرده اند سرنا را از طرف گشادش بدمند.
    عده ای از ریشه اصول را خدشه دار می کنند و عملکرد آنها اظهر من الشمس است یله و رهایند ولی شخصی مانند نوری زاد که میزان ارادت او به علما و اصول برای همه روشن است و سابقه اش کاملا روشن است با بیان یک انتقاد دلسوزانه مورد چنان هجمه ای قرار می گیرد که نپرس.
    جالب است که معمولا بعد از مدت زمانی آقایان به درست بودن این انتقادات نیز |ی می برند در حالیکه …

    لینکش کردم

  3. سلام این جمله به لحاظ فقهی منظورش اسلام شناسی است نه موضوع شناسی
    «به فرزندان انقلابي ام بگوئيد اگر جذب حضرات جامعه مدرسين نشوند ، گرفتار اسلام امريكائي خواهند شد» بنابراین بر سر موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی مصداق ندارد. البته توصیه های امام به جامعه مدرسین برای هماهنگ بودن با انقلابیون و استفاده از نظرات کارشناسی آنها در موضوعات گوناگون سیاسی و اجتماعی طرف دیگر ماجراست. جامعه مدرسین در عملکرد خود در این باب در این اواخر سابقه خوبی ندارد که در توصیه های رهبری آشکار است. این را تحقیقا میگویم و برای آن اسناد زیادی در دست دارم.

  4. اولاً در آخر پس ت نوشتی » قند » که درستش نقده ! دوماً با نوری زاد موافق نیستم و همین طور با پست شما !!

    یا علی …

  5. اولا «يم اما همانطور بدون قند هم نمي‌د …» ! قند نه و نقد ! دوماً نه با مطلب شما موافقم و نه با نوشته آن دوستتان آقای نوری زاد !!

    البته با عرض معذرت !
    موفق باشید ! یا علی …
    —————————————–
    اولا ممنون
    دوما چرا؟ حداقل اشتباهمان را مي گفتيد…
    علي يارت دكتر

  6. ما همچنان ارزش و مقام علمائي مثل حضرت آيت الله مكارم را اصلاً قابل مقايسه با امثال نوري‌زاد نمي‌دانيم…

    جمله‌ی بالا بسیار زشت است. نقطه سر خط.
    ————————————————–
    ?

  7. من طرفدار نوری زادم.مرد با جراتیه.حرف حق رو باید گفت هرکس باشه با هر مقامی.احترام باید حفظ شه ولی نقدم کنید

  8. با سلام خدمت شما دوست گرامی
    ایا فکر کرده اید با چهار تا جمله ی به ظاهر کارشناسانه می توانید حقیقت را مخفی کنید؟چه حماقتی!وقتی خودتان را در مقامی می دانید که از عالم اسلام شناسی مثل ایت الله مکارم ایراد بگیرید (یا به اصطلاح خودتان نقد کنید) تا اخر ماجرا واضح و روشن می شود.شما لیاقت زئیس جمهوری مثل احمدی نژاد را ندارید.شما که این قدر به ظاهر دم از رهبری می زنید و خود را سینه چاک روحانیت نشان می دهید مگر سخنرانی رهبر را در مورذ این دولت مردمی ندیدید؟!فکر کرده اید با اوردن نام مقدس ولایت فقیه و جامعه ی روحانیت هر مزخرفی خواستید می توانید بنویسید.شما را به نوشتن جک و اس ام اس توصیه می کنم.نوشته ی شما نشان می دهد که اطلاعات بیشتری ندارید.و اما سخن اخر:
    از دست این انقلاب و این دولت انقلابی اسلامی عصبانی باشید و با این عصبانیت بمیرید!

  9. سلام عرض می کنم.دوست خوبم:
    چند سوال:
    .
    برای شناخت ارا و نظرات فردی که ابعاد شخصیتی گوناگون و چند بعدی دارد و بی بروا در اکثر مسایل چه در حوزه تخصصی و چه غیران خودش نظریه بردازی می نماید این چند حرف از ایشون کافی است؟ کمی ساده به مسیله نگاه نکردید آبا شما بتانسیل لازم برای درک نظرات امثال ایشون داشتید؟خود ساختید و خود شکستید.
    جالبتر اینکه چرا و چگونه از ایشان به یکباره قطع امید کردید درست است شما ایشان را به عنوان یک کسی که حرف شما را می زد قبول داشتید از وقتی که حرف خودش را زد قضیه کاملا عوض شد. مگر چند سال بود که شما ایشون را می شناختید مشکلتان با ایشان نیست مشکل شما با نقد است….
    سرور گرامی من با نقد شما بر آقای نوری زاد نه تنها مخالف نیستم که لازم هم چه بسا باشد و خود من هم در سایتهای دیگر نقد بر حرفهایشان داشته ام در عین حال این روش نقد باید عوض شود اصولی و اساسی باشد اگر کسی را قبول داریم با شناخت باشد اگر رد می کنیم هم با شناخت باشد..
    از وقتی که از شما دوست خوبم ضایع کردم عذر می خواهم .موفق باشید.
    عبدالکریم مازندرانی

  10. نوشته فاطمه خیلی بی ادبانه بود

  11. بنظرم فاطمه باید اطلاعاتش را بالاتر ببرد و کمی هم تربیت یاد بگیرد و مثل خواهران حوزوی حرف نزند

  12. من با اقاي مازندراني موافقم
    وقتي كه توي دين ما تقليد كوركورانه و طوطي وار منع شده (البته كه منع شده!)چطور ميشه در مورد هر شخصي ولو پير و مراد بدون شناخت قضاوت كرد .
    باشد كه بيانديشيم

  13. فاطمه خلنم دست بردار از اين چرت گوئي مگه رهبر كيه يه ادم عادي حالا شماها بزرگش كردين اينا نمي توانند يه خانواده رو اداره كنند چه برسه به مملكت خوشا انان كه گفتند با امدن اخوندها به صحنه سياسي هم مساجد را از دست مي دهيم هم مملكت را الان فاطمه خانم در يخچالهاي تمام خانه ها ميكده است و در هر خانه خالي دختر و پسري و اين ضعف تبليغ ديني و وضعيت اقتصادي و مملكت هم كه معلومه پي خواهشا دفعه اخرت باشه چرت مي گي

  14. سلام
    بد نیست فاطمه خانم یک ترمزی بکنند و دور و برشان را یک نگاهی بیاندازند . به کجا چنین شتابان ؟
    جالب است در پستهای امثال ایشان حداقل یک بار از کلمات بمیرید یا مرگ و …استفاده می شود . وجه تشابه زیادی با فاشیستها دارند .

  15. انتخابات ریاست جمهوری یا تغییر نوع نظام ایران به فاشیسم اسلامی

    کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند. احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی—ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت—و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های ییش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟ این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!
    ادعای کلان نوشتار حاضر: در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما– ارگان حزب موتلفه اسلامی– پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه—در میان هوادران این نظریه — را معرفی کرد:
    1) بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری—در این زمان آیت اله خامنه ای—دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.
    2) نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و… ارجحیت دارد.
    پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری—آیت اله خامنه ای—توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت –هر چند نیم بند– چایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد.. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.
    در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.
    در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن، این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود—اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود– به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سلبق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند و حتی در روزنامه کیهان و در مقاله فاطمه رجبی او را تهدید به ترور کردند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:
    این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند– و هم بر رای احمدی نژاد افزوده، تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.
    اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است. اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.
    اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و… بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست–نظریه جوادی آملی — به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.
    هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند.. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه حاکمیت حذف شوند.
    چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟
    شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره سازی کند.
    شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد– فیلمساز حامی احمدی نژاد—به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی—که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.
    به این شواهد اضافه کنید…….
    خلاصه مطلب آنکه شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیسم اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.

  16. زجر دوران اصلاحات شاید شما کودتا چی ها زجر کشیده باشید ملت که زجری نکشید ملت در دوره مهرورزی که فقط شما سپاهی های بعد جنگ پر ادعاهای دوره صلح که جای خون باکریها و همتهاو… نشستید و جبهه رفته ها را پاکسازی کردید و مناقصات را غیر قانونی به نام خود کردید و گرانی و تحقیر و … دامنشان را گرفت زجر کشدند آن روز که رایهایشان را بالا کشیدند زجر کشیدند آن روز که اعتراضشان را به خاک و خون کشیدند زجر کشیدند آن روز که نمایندگان خود را با حال اسف بار در بیدادگاههایقرون وسطایی در جای گالیله دیدند زجرکشیدند زجر ملت این بود نه اصلاحات مگر نه پیروزی اصلاحات جشن مردم بود و اعتراضات شما آن موقع کوچک بود که برخورد خشنی هم با آن نشد از آنجا بی صدا بود که کسی از مردم را نداشتید تا برایتان اعتراض کند ولی 25 خرداد ما را در تهران و شیراز و مشهد و اصفهان و تبریز و کرمانشاه و…همه دیدند پس بی زحمت زجر خود را به حساب ملت نگذار که به یاد حرفهای رضا پهلوی می افتم وقتی میگوید اوضاع زجر آور است زجر خود را به ملت تعمیم میدهد

  17. آقای نوری زاد شجاعت شما در مقابل آقای خامنه ای
    قابل تحسین
    است.ممنون که حرف دل ما را زدید.
    با تشکر
    یکی از 40 میلیون نفر

  18. احمدی نژاد ارزش حمایت نداره. افکارش بدرد این دوره نمی خوره. انسان صادقی نیست. مدیریت بلد نیست. برای رئیس جمهور بودن خیلی کوچیکه. شجاعت و صداقت نوری زاد ستودنی است. باید دیدگاه اصلاح شود. مشکلات روز مردم را باید شناخت و راه حل مناسب پیدا کرد با شعار دادن بی محتوا و غیر کاربردی هیچ مشکلی حل نمی شود.

  19. آخه یکی نیست به این آدمهای نابینا وناشنوا بگه پس شما که دم از رهر می زنید پس چرا موقع حکم رهبر برای بر کناری مشایی به خواب رفتید. این رییس جمهور سپاه! آیا جز خشونت چیز دیگری هم بلده؟ این قدر احساس غرور وبزرگی میکنه که به خودش اجازه میده قذرت آمریکا رو در حد خدا وامام زمان (عج) ببینه.
    هر چه زودتر بیدار شید .اگه دیر بشه دیگه باید امام زمان با پرچم سبزش بیاد و بیدارتون کنه .
    یکی از 60 میلیون نفر جنبش سبز

  20. اي كاش اين سبز ها ي اندك از توهم بيرون ميامدن
    حتما مردم بايد بيدارشون كنند؟
    شورش اشراف در همه تاريخ بي سابقه است كه در فتنه سبز اتفاق افتاد.
    شورش اشراف.شورش اشراف …


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: