
گاهي اولش نگران هستي، ميخواهي دست به دامنش بشي…

و گاهي بعد از يه مدت با جلب شدن نظرم به يه موضوع كوچولو همه چيز رو فراموش ميكنيم…

و گاهي آن موقعهاست كه فكر ميكني خبريه… دنيا جاي قيافه گرفتنه…

و گاهي با يه چيز كوچولو خوش به حالمان ميشود…

و گاهي براي يه چيز كوچولو طلبكار ميشويم…

و گاهي خوردن حواسمان را پرت ميكند، هرچند كه هيچي نخوريم…

و گاهي يك اتفاق سخت برايمان پيش مياد…

و گاهي بعد از اون اتفاق به فكر فرو ميريم و خودمون رو تنها ميبينيم…

و در آخر هميشه بايد بفهيم كه يكي هست… بايد صداش بزني تا دستت رو بگيره…
پينوشتـ……………………………………………………….
طرح «گاهي» را از اين دوست وبلاگي برداشتم. به نظرم كودكان مسافران خدايند كه هنوز گرد مسافرت بر تنشان هست. و مثال خوبي هستند. نه قدرت دارند، نه توان دارند، هميشه دنبال سرپناهند و حمايتگر… دقيقا مثل ما و خدا.
