آن خوشگل مشاركت و ملت، آن گريان و لاو تركون در دفتر ثبت نام براي رياست، آن مرد بيست ميليوني، آن كه نامش نشد در انتخابات مجلس باعث آبروئي، آن يگانه اسطوره اصلاحات، آن كه خود آخرش گفت نفهميدم اين اصطلاحات، آن رئيس جمهور شده يك روزه، آن رئيس جمهور شدن دوبارهاش را بايد بگذارد در كوزه، آن عاشق گفتگوي تمدنها، آن كه بعداً كشف كرد شهيد شدند امثال آبراهامها(!)، آن حادث كميتههاي تحقيق و تفحص در آخرين سال رياست گُر و گُر، آن آب پاكي ريزان به روي دين مردم شُر و شُر، آن ايستاده چو شمع و نترسيده از آتش، آن كه نفهميديم با اين حساب و با اينكه دور دومش بود چرا چندين برابر شد تبليغاتش، آن خواب ديده كه بايد برود از ارشاد و رياستش، آن شاكي شده از دست او و برادرش، پدرش، آن كك نگزيده او را در پي فعاليتهاي ضد ديني پي در پي وزير ارشادش و اعتراض علما و مومنين به او، آن دولتش داراي روزنامه نو به نو، آن نفهمنده فرق بين زن و مرد ايتاليائي، آن اغراق كننده به افتضاحي كه شده و كردند فيلمبرداري، آن مفسر آيه ولايت براي اولين بار در شيعه به دوستي(!)، آن معتقد به نظر امام درباره صدور انقلاب بدون وسائل نظامي(!)، آن تحريف كننده و دوست تحريف كننده نظر امام، آنكه گفت در چيزهايي كه ميخواستيم شديم ناكام، آْن سربازي رفته در زمان طاغوت، آن كه بوده زمان انقلاب و زجر اين ملت يك جاي شوت، آن تقدير كننده از اولين كاريكاتوريست يك روحاني، آن مبدع كلمه و اقرار كننده به نگفتن معناي آزادي، آن مخفيانه رونده به بيلدربرگ كه باشد يك مجمع صهيوني، آن آشيخ رونده در لباس روحاني كه باشد در تضاد با افكار دوستان زندوني(!)، آن….، آقا محمد خان خاتمي كه گويند چراغ اصلاحات را با روشن كردن كبريت بوسيله كشيدن به عباي شكلاتي برافروخت و قرار بود بشود يلستين، غفرالله عنه و اخيه و رفقائه لتوفيقاتهم لسكولاريزه و غيره كردن، مملكت را.
و چون گويند از مسند رياست و عنايت به مملكت به زير آمد، در حركتي بس تبليغاتي و شعف انگيز از مناصب دولتي استعفا داد و چنان مضحك آمد كه خود به خنده آمد و ثمرات اين خنده اين روزها نمايان شده كه پي به پي چشمك ميزند كه يا ايها الناس من هم بازي! گويند در ميان دوستان در يك لقب نامناسب به ممد خالي بند مشهور شده و احد الناسي از ياورانش باور نكنند كلامي از او را. و در تواريخ آمده كه در ايام سلطنت فرو گذار نكرد مگر ازدين و دنياي مردم كه مشهور است 8 سال او به دوره اصلاحات كه بحق جز اصلاح نيكي، در آن پديدار نگشت تا آنجا كه در وقايع ناگهاني چون خشك سالي و سرماي بيش از حد نمايان شد كه چه كرده.
نقل است بين افواه كه اقربا به صرافت انتخاب دوباره او افتادند و ناگهان ظريفي بانگ برداشت كه مگر شما كه ديگران را به قحط الرجال متهم ميسازيد خود دچارش گشتهايد؟ و حكما گويند در عهد بيكاري او هر تهمتي كه به ديگران سرازير كردند دامان او را گرفت. از دست يازيدن به نامحرم گرفته تا سخن پراكني پيرامون امام ملت. از خرافه در موعود تا هر چه كه به فكرت برسد.

خاتمي در مركزي براي اطمينان از صحت جريان اصلاحات در بدنش!
همچنين در منتخب نوادر التواريخ(!) آمده كه كشوري بود كه به همتاي ابليس رجيم ميماند و شيطان بزرگ خوانده ميشد ولي از دار و دستهاش حمايت كردندي و باب ميلش جورج سورس به پشتيباني فرستادندي. و آمده با اينكه به قصد ورود دوباره به اربابي رعيت ايران آمد دهها فروند از ديگر دوستان او كه ديدند اگر كسي مثل خاتمي ميتواند دوباره با كمال پرروئي رئيس شود پ چه خر تو خر خواهد شد و ما هم خواهيم امد(!)
گويند به سفر خارجي علاقهاي بس وافر داشت تا آنجا كه سفرهاي او پس از رياست بيش از زمان رياست بود و همواره به سازمان ملل عرض ارادتي داشت حال آنكه خود سازمانيان خودشان براي سازمانشان تره هم سفارش نميدادند چه برسد به خرد كردن.
و در ديگر كتاب معروف تاريخ آمده سعادتمند شده و بعمرش به انتخابات سنه 88 شمسي نرسيد و در آخر عمر روح سعيد امامي به خوابش آمده و آنچه را كه نبايد به يادش آورده و در راپورت پزشك قانوني آمده كه جز اين باعث رحلت او نبوده (رحمت الله عليه) كلاغ ما خبر رسانده كه دو نفر را ديده كه بر سر قبرش سينه زنان بودند و پس از مدتي خسته شدند و همانجا دراز كشيدند و جك گفتند. كه همانا ميرزا رمضان زاده و محمدرضا خاتمي بودند…
پينوشتـ……………………………………………….
حال ندارم اوني كه ميخواستم پينوشت كنم، بذارم!!!

اینها یک واقعیت تاسف باره نه یک طنز.
By: مهدی on سپتامبر 1, 2008
at 11:14
خوش ندارم كسي به سد ممد توهين كنه ولي چون خودش اهل حاله و مطمئنم از اين جفنگيات ناراحت نمي شه فقط ميگم : با آنچه مي گويي مخالفم … و الخ
By: حامد on سپتامبر 2, 2008
at 11:07
سلام. این پستتون خیلی خیلی جالب بود ، من که به تیکه اولش کلی خندیدم
، ولی تیکه دومش داغ ما رو تازه کرد و بازم یادم افتاد این خاتمی چطور هشت سال ما رو گذاشت سرکار.:(
By: دلسوخته on سپتامبر 3, 2008
at 9:38
دمت گرم. خوب گفتی
By: آریو on سپتامبر 3, 2008
at 11:47
اسم خوبی برای مطلبت انتخاب کردی: مثلا طنز
به حاجی سلام برسون! راستی احمدی نژاد طنز نویس استخدام نمی کنه ؟ من هم بلدم اینجوری بنویسم
By: cafenaderi on سپتامبر 3, 2008
at 11:52
اقا فيلمنامش كن اقاي عطاران حتما همكاري خواهند فرمود.
بعد از يانگوم و امپراتور دريا مردم خوشي نديدن از رسانه ملي.
By: خاتم on سپتامبر 3, 2008
at 3:35
به مهدي:
بله… البته براي برخي فقط طنزه
By: فاني on سپتامبر 3, 2008
at 6:44
به حامد:
فكر نكنم همچين كه شما مي گي اهل حال بشه
هنوز جريان دانشگاه و تهديدش يادمون نرفته
By: فاني on سپتامبر 3, 2008
at 6:45
به دلسوخته:
خيلي ممنون
By: فاني on سپتامبر 3, 2008
at 6:46
واقعا برای افرادی مثل شما که مخشان را قفل کرده اند و کلیدش را قورت داده اند و در جهالت مطلق غوطه ورند و به آن افتخار می کنند متاسفم. هرچه می کشیم از این طرز فکر پوسیده و ارتجاعی شماست که عقل را کلا تعطیل کرده اید.
By: کامیار اینانلو on سپتامبر 4, 2008
at 9:24
گرچه حقایقی گفتی، ولی تندروی کردی دیگه.
By: سید علی سنائی on سپتامبر 5, 2008
at 12:27
سلام مخ کوچیک من نه از تو و نه از اون اربابت انگلیس می ترسم . شما ها فقط بلدین حرف بزنین و مخ مردم رو شستشو بدین البته مردم از نوع عامه اش …
اگر خاتمی می رفت تو سازمان ملل تا عرض ادبی به رفقای خودش داشته باشه شما دیگه از احمدی وطن فروش تعریف نکنین که تمام حقوق هزاران ساله مردم ایران رو به ارباب شمالیش (روسیه ) فروخت . بله حق مالکیت 50درصدی مرئم ایران از دریای خزر یکدفعه تبدیل شد به 13 درصد ناقابل که اونم میتونه به دیگر دوستانش اعم از اعراب لبنانی و سوری ببخشه …
By: امیر دریادل on سپتامبر 5, 2008
at 3:12
سلام
لعنت خدا بر خاتمی که لباس روحانیت را از تنش باید در بیاوریم که لیاقت پوشیدن لباس پیامبر ندارد و این مرد ملعونی که به اسم آزادی و اصلاحات تمام فساد های و آزادی های نامشروع را در جامعه زنده کرد به خداییش این عمر دومی است خدا عمر اولی و این عمر دومی را لعنت کنه
By: یک هموطن on سپتامبر 6, 2008
at 1:09
زمان خاتمی که به دلیل تنشزایی با کشورهای همسایه، (و چسبیدن به کشورهای باکلاس) عملاً حق استفاده از دریای خزر رو نداشتیم. این 50 درصد که هی تکرار میکنین، از کجا اومده نمیدونم! منظورتون کدوم سکوی نفتی یا کدوم بهرهبرداریه؟ جالبه ما هم بدونیم!
By: حسین on سپتامبر 7, 2008
at 1:47
بين اين دو نفر واقعا بخوام انتخاب كنم با اين كارها وحرفهاي اجق وجقشون ترجيح ميدم ازنعمت ازادي وعدالت بي بهره باشم ولي جاي پيرسياست خيلي خاليه تا ببينه هرچي اباد كرده بود اين دوتا
بااين بچه بازيها شون چي كارش كردن
By: آريا on سپتامبر 7, 2008
at 8:55
سلام خوشم اومد از اينكه خيلي كونت سوخته مثل اينكه خاتمي خوب تو رو نگاييده ولي احمدي نژاد با وازاين تو رو گاييده و خوشت اومده پس با احمدي فعلا حال كن
بدبخت اينها همه دنبال ثروت اين ملتند از خامنه اي كه برخلاف قانون اساسي وقت بدون داشتن شرط مرجعيت رهبر شد تا اين بچه كوني كه آوردنش ريس جمهرش كردند كه پول نفت رو ميلياردي بالا بكشند .حالا تو بشو سينه چاك
By: hamid on سپتامبر 15, 2008
at 10:22
خاک بر سر بی لیاقتت . تو لیاقت خاتمی رو نداری . همون بهتر که احمدینژاد بیاد و به فضل الهی گند بزنه به زندگیتون !
By: شقایق on سپتامبر 16, 2008
at 9:20
آقا حال کردی رهبر متخلف شما چطور سر مشایی بهتون حال داد
ثروت و قدرت اینه
البته نه اینکه این آقا قدرت داره نه! پشت پرده قدرتشون زیاده
دیگه حرف مراجع هم مهم نیست
آدمی که نمک می خوره و نمکدون میشکنه
By: hamid on سپتامبر 21, 2008
at 9:20
عده ای از این طرف فحش میدهند به آن طرف. عده ای هم از آن طرف فحش میدهند به این طرف، بساطی داریم!
By: جسد زنده on سپتامبر 25, 2008
at 9:08
در نوشتن هجو و اراجیف حد نهایتی وجود ندارد که بگوییم شرع یا شرف می تواند مهاری بر آن ببندد ولی اراده خدا بر آن است که که مهر افراد صادقی چون خاتمی بر قلب مردم بنشید و وجود مبارک ایشان همچو خاری در چشم متهجرین و خودباختگان باشد .
By: رضا حسن زاده on اکتبر 8, 2008
at 12:55
اخوي ،برادر ،داش
شما كه منتظر گام اخر هستيد، در صورتي كه چشم سرتون دو قدمي پوتينتونو نميبينه چيجوري اين همه عمق بينايي پيدا كرديد كه چشم بسته لي لي بازي ميكنيد حتما از الطاف حاله نوره،
بس كنيد تو رو به قران گرچه دل خوشي از ژيگولاي مشاركتي ندارم و لي اونارو به شعبون بيمخاي زمونه نميفروشم
تو اين 4ساله بالا و پايينتونو ملت ديدند ،
اگر ازملتيد بايد فهميده باشيد مشكل كجاست ولي امان از قدرت پول
ويا نه از امتيد كه در كيلومتر يك پيچ1400گير كرديد
حالا مدعي فتح اخرالزماني به قول برادرتون جورج بوش ،امارگدون هستيد
قربون اقا برم بعد از 1400سال بازم غريبه…
By: نسل گم شده on اکتبر 18, 2008
at 3:55
به خدا اين خاتمي خودشم نمي دونه كدوم وريه و مي خواد چي كار كنه.
يا حق
By: صادق on نوامبر 16, 2008
at 11:08
ز شیر شتر خوردن وسوسمار عرب را به جایی رسیده است کار…..
By: آریا on نوامبر 29, 2008
at 8:20
چرا مردم به خاتمی رای نمی دهند؟ در راستای اظهارات اسدالله میرزا موارد زیر مورد تذکر است: اول: مردم ما به خاتمی رای نمی دهند، چون آنقدر آزادی بیان در دوره احمدی نژاد ایجاد شد که اعضای کابینه هر مزخرفی خواستند گفتند و نه تنها بخاطر اشاعه اکاذیب کسی زندانی نشد، بلکه بخاطر گفتن اکاذیب تعدادی وزیر شدند، آیا خاتمی می تواند این آزادی را حفظ کند. دوم: مردم ما به خاتمی رای نمی دهند، چون ما نمی خواهیم مردم لبنان و نیجریه و توگو و بولیوی بی خانمان شوند و وزارت مسکن به جای اینکه برای مردم آنجا خانه بسازد بیاید در تهران و رشت خانه بسازد که چه بشود؟ سوم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چرا که در دوره احمدی نژاد قیمت ها سه برابر و در دوره خاتمی قیمت ها یک و نیم برابر شد، مردم فرق یک و نیم و سه را نمی دانند به همین جهت به خاتمی رای نمی دهند. چهارم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون انرژی هسته ای را دوست دارند و احمدی نژاد به ما انرژی هسته ای داده است. پنجم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون می ترسند با آمدن خاتمی از دیدن روزی شش ساعت تصویر زیبا و صدای نازنین احمدی نژاد محروم شوند و چه فاجعه ای بدتر از این! ششم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون همه مان به دروغ شنیدن عادت کرده ایم و اگر قرار شود وضع تغییر کند، ممکن است نظم کشور به هم بریزد. هفتم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چرا که عادت کردیم همه مسوولان مملکت دکترای آکسفورد و هاوائی باشند و دیگر طاقت بیسوادهای کابینه خاتمی را ندارند. هشتم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چرا که احمدی نژاد اسرائیل را محو کرد و مردم طاقت اینکه دوباره اسرائیل تشکیل بشود و فلسطینی ها آواره شوند و لبنانی های خوشگل بیچاره شوند را ندارند. نهم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چرا که لذت خنده و تفریح را در دوره احمدی نژاد چشیده اند، آنها دوست دارند رئیس جمهورشان هر کلمه که حرف می زند قاه قاه بخندند، نه اینکه تا رئیس جمهور حرف می زند، بزنند زیر گریه یا فردایش ده نفر را زندانی کنند. دهم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون حوصله نرفتن به زندان و مورد اهانت قرار نگرفتن را ندارند. مردم از اینکه صبح از خانه خارج شوند و کسی به آنها توهین نکند، ممکن است احساس گیجی و سرگردانی کنند. یازدهم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون دیگر تحمل ندارند یک مشت میلیونر[یا مانند محصولی بالفعل یا مانند علی آبادی بالقوه، یعنی در حال عمل] وارد کابینه شوند و هی شعار زنده باد فقیران و محرومان بدهند و هی سر آستینشان را موقع دیدن عکاسان جر بدهند. آنها عادت کرده اند به این بازی و در نبودش دلشان می گیرد. دوازدهم: مردم به خاتمی رای نمی دهند، چون دو سال طول کشیده اند تا طرف را قانع کرده اند که پاشو برویم، حالا دوباره باید یک سال برایش توضیح بدهند که ولش کن، بهتر است بمانیم.
By: نسل گم شده on دسامبر 7, 2008
at 2:45
کاش ما آنقدر کوته فکر نبودیم و واقعییت های چند سال قبل را
فراموش نمی کردیم که این بظاهر اصلاحاتی چه کار ها که نماند برای اربابان خود انجام دهد. مردم ما برایش آن زمان مهم بود که الآن مهم باشد!
هم اکنون نیز چوب عملکرد رویایی دولت اصلاحات را می خوریم !!!!!!!!!!!
آیا چنین کسی شایسته حمایت است ، چه رسد به اظهار تعصب نسبت به این …………………..
نمی دانم با چه شعاری خواهد آمد تا کشوری که تازه از بحران هایی که ایشان لطف نموده و تحمیل کرده بود ،وارد بحرانهایی دیگر از قبیل فرهنگی ، اقتصادی ، مسایل خارجی و… نماید.
By: مهندس علی زاد on دسامبر 19, 2008
at 11:46
[...] خاتمي نامه « گام آخر به آدرس جديد منتقل شده است: sarband.ir [...]
By: پیوند ها 12/31/2008 « تارنما on ژانویه 1, 2009
at 2:08
از يك نفر پرسيدند ميدوني گاو چيه؟
گفت هموني كه مثل خر دو تا شاخ داره.
بهش گفتند ما تا ديروز فكر ميكرديم تو فقط گاو رو نميشناسي
الان فهميديم خر رو هم نميشناسي
By: moein on سپتامبر 11, 2009
at 11:06