امروز يك بهانه بود…
اين روزها و برنامههايش يك بهانه است…
هميشه منتظر يك بهانه هستيم…
چرا هميشه بايد يك بهانه داشته باشيم؟
ميدانيم كه به بها ميدهند و نه به بهانه؟
ولي نميدانيم كه زندگي ما به بهانه وجود او جاريست…

يك بهانه... پس كي به سراغ بهانه اصلي ميرويم؟
براي خيلي از ماها بگذار حداقل همين بهانه امروز و اين عيد باقي بماند واگرنه فراموش مي كنيم كه زندگي ما به بهانه وجود اوست…
چه شرم آور…
خجالت ميكشيم كه تو را كم دوست داريم…
بايد تنبيه بشويم…
و هر روز تنبيه ميشويم…
البته هلاك ميشويم ولي آنقدر اين هلاكت مستمر شده كه دردش را نميفهميم…
ما درد را نميفهميم واگرنه بهانه را ميفهميديم…
