نگاشته شده توسط: mahdifani | آگوست 16, 2008

بهانه

امروز يك بهانه بود…
اين روزها و برنامه‌هايش يك بهانه است…

هميشه منتظر يك بهانه هستيم…
چرا هميشه بايد يك بهانه داشته باشيم؟

مي‌دانيم كه به بها مي‌دهند و نه به بهانه؟

ولي نمي‌دانيم كه زندگي ما به بهانه وجود او جاريست…

يك بهانه... پس كي به سراغ بهانه اصلي مي‌رويم؟

يك بهانه... پس كي به سراغ بهانه اصلي مي‌رويم؟

براي خيلي از ماها بگذار حداقل همين بهانه امروز و اين عيد باقي بماند واگرنه فراموش مي كنيم كه زندگي ما به بهانه وجود اوست…
چه شرم آور…
خجالت مي‌كشيم كه تو را كم دوست داريم…
بايد تنبيه بشويم…
و هر روز تنبيه مي‌شويم…
البته هلاك مي‌شويم ولي آنقدر اين هلاكت مستمر شده كه دردش را نمي‌فهميم…

ما درد را نمي‌فهميم واگرنه بهانه را مي‌فهميديم…


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها