مقدمه: آنقدر نوشتن از او سخت است كه گاه پشيمان ميشويم. ديگر بسياري از ما نوضتن و فكر كردن را به ديگران سپردهاند و فقط تكرار مكررات آنها را منتشر ميكنند. ميترسند و ميترسيم كه به راحتي و حرف خودمان را بزنيم. ولي به قدر تشنگي بايد چشيد (شايد كشيد)
چرا فكر ميكنيم كه دوست داشتن امام زمان هنر است؟ چرا فكر ميكنيم اين اندازهاي كه او را دوست داريم خيلي هم خوب است؟ بايد مجازات شويم؛ بايد تنبيه شويم.
بعضيها گل و عطر محبت را دارند و تو بدون اراده آنها را دوست خواهي داشت.. بدون اينكه درباره آنها تصميمي گرفته باشي. به همين سرعت و آساني. به همين ناخودآگاهي.
به اميرالمومنين شكايت برد كه پسرم شما را زياد دوست ندارد. حضرت فرمودند او را فردا بياور. نگاهي به پسر و پسر نگاهي به امام. از فردا خواب و خوراك نداشت.. بيچاره امام شده بود… .
هل الدين الا الحب؟ آيا دين چيزي بجز دوست داشتن است؟

به بدون تو بودن عادت كردهايم. الحمدلله!
به بدون تو بودن عادت كردهايم. الحمدلله!
كودك كه از مادر لحظاتي دور ميشود به گريه و فغان ميافتد. فكر ميكنيم كه نماد محبت و مهرباني خدا در زمين كيست؟ از او مهربانتر سراغ داري؟ هر روز براي او تلاش نمي كني و او هر روز براي تو به زحمت ميافتد.
دل ما قلوه سنگ است. اصلاً نمونه ندارد. عجيب است.
بي حس شديم… سر شديم.
امام حسين با مظلوميتش دل عالم را برده اما امام زمان بدون اينكه كسي او را بشناسد، چه برسد كه مظلوميتش را ببيند و در واقع بدون مظلوميت دل عالم را برده… ناخودآگاه او را بايد دوست داشت… بايد تنبيه بشويم…
كسي ميگفت اگر بخواهيم پست فطرانه درباره رابطه عملي با امام بگوئيم بايد گفت كه امام علي به درد ما ميخورد و ما ديگر به درد ايشان ميخوريم اما اين امام زمان است كه ما به درد او ميخوريم… كمي مكث… با شرمندهگي نه تنها اينگونه است بلكه با شدت بيشتري او به درد ما ميخورد… ولي تفاوت است. آيا ما به درد او ميخوريم.. آيا رابطه عملي برقرار است؟
اشتباه ميكنيم…
چرا ما اينقدر راحت هستيم؟
چون محبت را نميفهميم… چون محب نيستيم. و يا در درجه پائين.
پينوشتـ…………………………………………………………………….
نمي فهمم چه ميگويم… چه مينويسم.. فقط ميخواهم به خاطر تو باشد، فقط چه كنم كه فكر ميكنم خاطرت اين باشد… حتي واژههاي واژهبازان و اهالي ساختنشان هم جواب نميدهد…
