نگاشته شده توسط: mahdifani | آگوست 12, 2008

بجنگ سردار… روزي راحت خواهي شد

با يكي از يادگاران دفاع مقدس مصاحبه‌اي داشتيم. از اواخر جنگ مي‌گفت… . مي‌گفت كه ديگر اواخر نيرو براي اعزام نداشتيم. يعني حتي نيروهاي ارزشي ما هم اين اواخر خسته شده يا كار داشتند يا هر چيز ديگري و كمتر مي آمدند يا فصلي مي‌امدند. جبهه تقريبا خلوت شده بود. داشت خاطرات ارذل و اوباشي كه به اسم سربازي آورده بودند جبهه و تلاش براي آدم شدنشان و ر آخر شهيد شدنشان مي‌گفت… .
از جمعيت چهل و خرده‌اي آن زمان جنگ بوسيله چند صد هزار نفر اداره مي‌شد. و روضه‌هاي ديگه‌اي كه گفتنش مناسب نيست… . فقط محض نمونه يك نگاهي به آمار جبهه رفته‌ها و نسبت شهيد شده‌ها به جمعيت كل كشور بياندازيد…

از يك طرف آدم‌هار ارزشي خوب براي كار كردن ناز مي‌فرمايند و به قول معروف كلاس مي‌گذارند، از يك طرف سريع و با اولين مشكل تو را مي‌شويند و روي بند آويزان مي‌فرمايند، از يك طرف تو را آدم به حساب نمي‌آورند و از طرفي تو هم مي‌خواهي كار بكني. (البته اين جدا از سنگ اندازي‌هاست) دعوت به همكاري را قبول نمي‌كنند و بعداً اذيت هم مي‌كنند و بعضي‌ها هم كه اصلاً كاري بلد نيستند و فقط حرف مي‌زنند. و از سوي ديگر عده‌اي فرصت طلب كه كار مي‌كنند و تو ناچار از روي كمبود نيرو مجبوري از آنها استفاده بكني. البته برخي از آنها هم چهره خوبي نزد تو از خود نشان مي‌دهند و تو به راحتي فريب مي‌خوري و وقتي مي‌فهمي دير شده و بايد آرام آرام حركت بكني. تو تنها هستي و واقعا بايد بجنگي. ديگر نمي‌شود معطل عده‌اي كه فقط نق مي‌زنند و تا به حال كاري نكرده‌اند و حالا هم دارند سنگ اندازي مي‌كنند، بشوي. هر چند تلخ اما بايد از آبروي خودت مايه بگذاري تا برساني كار را به آنجا كه بايد… .

حالا تو تنهايي… . و دوستانت ناآگاهانه (و تو هم ناتوان براي گفتن شرايط) مذمتت مي‌كنند. بجنگ سردار… روزي راحت خواهي شد

پينوشتـ………………………………………………………………………
همچنان در حال تلاش براي كوتاه نوشتن هستم، هرچند كه نتوانم همه آنچه را بايد بگويم…


پاسخ‌ها

  1. سلام فانی. ألذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا، تتنزّل علیهم الملائکه
    —————————————————————–
    سلام
    انشاء لله


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها