نگاشته شده توسط: mahdifani | جولای 23, 2008

استضعاف ذهني

در عالم احكام ديني كسي را داريم كه به او مستضعف گفته مي‌شود. يعني اساساً مستضعف يك كلمه كلي است به معناي شخصي كه در موضع ضعف است. در هر نوع ضعف، چه مالي و چه فكري. عده‌اي هستند كه دسترسي به اطلاعات ندارند و ناچار از سر بي‌اطلاعي زندگي را سپران مي‌كنند. امروز يكي از وبلاگ نويسان ضد انقلاب كه شهرتي هم دست و پا كرده و به شكل كاملاً عرياني جيره و مواجب خود را از دستان استكبار دريافت مي‌كند به بيان مطالبي در جنگ پرداخته كه حتي رؤساي او هم حاضر نيستند آنها را به عنوان ايجاد فضاي طنز در ميان خود بگويند. آنچنان استدلال‌ها و مطالب نوشته شده و قياس‌ها مستهجن بود كه حتي انسان رغبت نمي‌كرد پاسخي برايش داشته باشد.

اما آنچه من را واداشت تا اين پست را بنويسم، اتفاقي بود كه ديشب برايم افتاده بود. يعني چند ساعت قبل از خواندن خزعبلات به ظاهر اين مستضعف عقلي. با خودم فكر مي‌كردم، ديگر شروع جنگ و وظيفه ما چيزي بود كه حتي مسيحي‌هاي ايران هم آن را دريافته بودند و امروز كسي درباره حرمت خون‌هاي ريخته شده و اصالت و هدف سخني ندارد و نهايت شبهه و سوالي كه آن هم ميان خواص جامعه است درباره پايان جنگ و يا برخي رفتار‌هاي ميان جنگ بود.

اولين باري كه اين عكس رو ديدم بدجوري دلم سوخت... اشكم دراومد

ديشب به خاطر موضوعي توفيق داشتيم گفتگوئي با دوتن از يادگاران و راويان جنگ بكنيم. آنچه كه ديگر امروز براي حق بودن جنگ از آن استفاده مي‌كنم، با گذشت از مرحله ابتدايي استفاده از عقل، استفاده از عشق است. يعني كرامات بي‌اندازه‌ي اتفاق افتاده در اين هشت سال بود. از پيروزي‌هايي عظيمي كه هنوز نظاميان نتوانسته‌اند آن را با واقعايت دنيائي تطبيق بدهند تا اتفاقات شخصي و ريز رزمنده‌ها و فرزندان مردم ايران. از لات‌هايي كه حكم قضائي داشتند و ناچار پا به ميدان عمل و راه رسيدن به خدا گذاشتند و در آخرين روزهاي حيات زندگاني دنيائي‌شان چه تغييرات عجيب و عرفاني پيدا كرده بودند تا بدني كه سر از او جدا مي‌شود و رزمنده همراه او مي‌بيند كه صدائي از سربريده‌اي كه بر آسفالت جاده راه رسيدن به دشمن مي‌آيد. نزديك مي‌شود و مي‌بيند با اينكه هيچ راهي به بدن نيست، اين سر جدا در حال حسين حسين گفتن است. بعد به وصيت نامه او مراجعه مي‌كنند و مي‌بينند كه از خدا دو درخواست داشته. يكي اينكه مانند آقاي خود حضرت امام حسين عليه السلام با سري جدا شهيد بشود و اينكه اشاره مي‌كند به اينكه سر بريده امام حسين عليه السلام قرآن مي‌خواندند، دلم مي‌خواهد سر بريده من هم حسين حسين بگويد. يا شهيدي كه حتما شنيده‌ايد با اينكه بدن او سال‌ها بعد از جنگ سالم به ايران رسيده بود. با اينكه بعثي‌هاي كثيف براي اينكه حقانيت ايراني‌ها نمايان نشود بلاهاي بسياري بر سر جنازه‌اش درآوردند ولي باز هم پوست صورت و بدنش مشخص بود. خاطره‌اي كه چندان هم دور نيست و شاهدان عيني زنده.

آنقدر اينگونه موارد از زبان شاهدان عيني و زنده گفته شده كه ديگر حتي نيازي به فكر كردن براي رد كردن آن نيست. شاهدان عيني اين وقايع الهي هنوز هم به همه جاي كشور مي‌روند و از مشاهدات عيني و بي‌واسطه خود مي‌گويند و حتي نيازي هم به بيان اينگونه مطالب ندارند. حتي بعضاً چنانكه آن عزيزي كه ديشب با او بوديم، به شدت از بيان اينگونه خاطرات به خاطر فشارهاي روحي ناشي از تكرار آنها در ذهن فراري بود.

از همه مهمتر سند زنده ديگر اين افتخارات خانواده شهدا هستند.

ادامه سخن بيهوده است و من هم ديگر نمي‌توانم ادامه بدهم…

پينوشتـ……………………………………………………………………………
چقدر بده كه كه مثل كاغذ اين امكان در فضاي مجازي وجود نداره تا قطرات اشك بر روي كاغذ بريزه تا حس نويسنده بيشتر منتقل بشه…


پاسخ‌ها

  1. سلام.
    پست (شهیدانی که گناه می کنند)را که نوشته بودید نیزخوانده بودم ، و با توجه به این پستتان که نوشته بودید ،بنده حقیر فکر می کنم ، که مشکل جامعه ما برای بیان برخی از حقایق ، و از همه مهمتر ، قبول آن ، بیش از چیزی است که بخواهد به قلم بیاید ، ولی شاید آنهایی که باید بفهمند ، متوجه شوند.انشاءالله .


یک پاسخ بگذارید

پاسخ شما:

دسته‌ها