نگاشته شده توسط: mahdifani | فوریه 21, 2008

قابل توجه جبهه متحد اصولگرايان و طرفداران و راي دهندگان به آنها

اگر بخواهيم حداقلي بحث بکنيم، بايد از رهبر معظم انقلاب به عنوان يک فرد کارکشته در عرصه سياسي ياد کنيم. کسي که از ابتداي تحولات انقلابي در جريان بوده، به زندان رفته، جنبش‌ها مردمي زيادي را رهبري کرده، از نزديکان به حضرت امام خميني بوده، نمايندگي‌هاي مختلفي از ايشان داشته، رئيس جمهور بوده و بيشترين آرا در ميان رئيس جمهورهاي ايران در زمان انتخابات داشته، در جنگ حضور داشته و مسئوليت‌هايي به دوشش بوده و صدها کتاب مهم و تاريخي و ساسي را مطالعه کرده،(قابل توجه اينکه ايشان يکي از قهارترين تندخوانان ايران هستند) و از مهم‌ترين سياست‌مداران از پوتين و کوفي عنان رئيس سابق سازمان ملل گرفته تا خيلي از دوشنانش که غيرمستقيم و غيرعلني او را فوق‌العاده مي‌دانند. کسي که توانسته ايران را تا به اينجا با همه مصائبش برساند. و البته آنقدر مشخص مي‌باشد که بيان بيشتر لغو است چون توضيح واضحات است. از طرفي شاهد ايجاد دسته‌ها و حزب‌هاي گوناگوني توسط اصولگريان هستيم. گروهي که يکي از شعارهاي خود را ولايت پذير بودن، مي‌دانند. با توجه به بازار داغ امتياز خواهي و حزب گرائي، که عده‌اي براي خود ليست جدا مي‌دهند و چون به آنها کمتر محل گذاشته شده حاضر به ائتلاف نيستند، عده‌اي خواهان سهم بيشتري هستند، عده‌اي مستقيماً خواهان کار حزبي جدي هستند، عده‌اي… . الي آخر سهم خواهي و حزب‌گرائي‌هايي مختلف که از بيان بعضي ديگر معذوريم و بعضي ديگر را شما بهتر مي‌دانيد و مي‌بينيد. حالا به نظر شما جايگاه حزب در کشور اسلامي ما چگونه بايد باشد؟ علي الخصوص که به روزهاي سرنوشت‌ساز انتخابات مجلس نزديک مي‌شويم. بهترين کلام،‌کلام رهبر ماست:

… انتخابات يک امر مهم و مظهر آزادى ملت ماست؛ آزادى فکر، آزادى گزينش و در واقع استقلال هر انسانى. گاهى مى‌بينيد در خانه‌يى دو نفر، سه نفر هستند؛ يکى معتقد به اين نامزد است، مى‌رود به او رأى مى‌دهد؛ ديگرى معتقد به آن نامزد است، مى‌رود به او رأى مى‌دهد؛ اين پديده‌ى خيلى جالبى است. اين کجا، انتخابات حزبى گوناگون کجا؟ وقتى شما عضو فلان حزب هستيد، اسمى را به شما مى‌دهند و مى‌گويند بايد نام او را درون صندوق بيندازيد. آيا او را مى‌شناسيد؟ نه؛ از آينده‌ى او خبر داريد؟ نه؛ آيا با آمدن او منتفع خواهيد شد؟ نه؛ آيا او آرمانهاى شما را فراهم خواهد کرد؟ نمى‌دانيد. چون عضو حزب هستيد، بايد برويد به او رأى دهيد! مردم نگاه نمى‌کنند که ما عضو فلان حزبيم؛ عضو فلان گروه و فلان دسته‌ايم. مردم بايد نگاه کنند و انتخاب کنند؛ درستش اين است و ما اين را مى‌خواهيم. چيزى که بنده اصرار دارم در انتخابات تحقق پيدا کند، اين است که اولا مردم احساس مسؤوليت کنند؛ ثانيا احساس حق گزينش کنند و از حق خودشان نگذرند؛ ثالثا براى انتخاب بهترين فرد تحقيق کنند…

همينى‌که ما عوام مردم مى‌گوييم؛ يعنى رعيت و توده‌ى مردم و سواد مردم؛ همين چيزى که خواص خاص خرج کن امروز با طرح آن در مسائل سياسى و اجتماعى مخالفند و اسمش توده‌گرايى و پوپوليسم است. اين‌که جماعت و حزب و گروه و دسته‌ى خاصى را انتخاب کنيد و اينها بشوند محور تصميم‌گيرى و محور کار و طبعا محور خيرات، خيلى خوش‌خيالى است؛ اين‌که آدم خيال کند جماعت خاصى محور تصميم‌گيرى‌اند، کارها را آنها مى‌کنند، انتصاب‌ها را آنها مى‌کنند؛ اما وقتى نوبت تقسيم غنايم مى‌شود، خودشان را زاهدانه کنار مى‌کشند و مى‌گويند نخير، برويد بدهيد به مردم، ديديم و تجربه کرديم که اين‌طورى نيست؛ منطقا هم اين‌گونه نيست…

دوم، مسأله‌ى خودخواهى به معناى وسيع کلمه است. از خودخواهى‌ها بايد استغفار کنيم. خودخواهى نقطه‌ى مقابل خداخواهى است. دل خودخواه به همان اندازه که خودخواه و خودپرست است، از خداخواهى و خداپرستى دور است. اين خودخواهى به معناى وسيع کلمه است؛ يعنى شامل حمايت بى‌استدلال و متعصبانه و حميت‌آميز از خود، از حزب خود، از جناح خود، از خويشاوند و وابسته‌ى خود و از دوست و رفيق صميمى خود است؛ اين غلط است. بسيارى از اختلافاتى که در جامعه‌ى سياسى کشور ما وجود داشت، ناشى از همين بود. بنده سالها پيش – شايد بيست سال پيش – گفتم اختلافاتى که به عنوان چپ و راست بروز مى‌کند، مثل اختلافات قبيله‌يى زمان قديم است. نگذاريم اين حالت ادامه پيدا کند؛ نگذاريم اين خودخواهى‌ها در ما رسوخ کند و منشأ اثر شود…

بنده طرفدار اين هستم که جوانها در جريان مسائل سياسى کشور قرار بگيرند و بتوانند تحليل کنند. البته سياسى‌کارى، سياست‌بازى و آلت دست اين حزب و آن حزب شدن را بنده براى جوان نمى‌پسندم؛ اينها براى جوان هيچ شرف و افتخارى ايجاد نمى‌کند؛ اما اين‌که جوان بداند مى‌تواند اثرگذار باشد و نقش ايفا کند، خيلى ارزش دارد…

و در آخر به عنوان گزينه‌اي مهم براي انتخابات:

… اين را به شما عرض بکنم. کسانى هستند که با هماهنگى دولت و مجلس مخالفند. از اول هم همين‌طور شعار دادند که اينها يکدست کردند؛ با اين که کسى در اين يکدستى تأثيرى نداشت. ملت اين کار را کرده بود و اين‌طور انتخاب کرده بود؛ رئيس جمهور را آن‌طور، نمايندگان را هم اين‌طور. حالا يکدست درآمده‌اند ديگر! چه کار کنيم؟ اين يکدستى عيب نيست، حسن است؛ تا بتوانند با همديگر کار کنند و با هم اهداف مشترکى را دنبال بکنند…

… به کى‏ رأى بدهند؟ شاخص اين است که شعارهاى انقلاب بايستى به وسيله‏ى مسئولين و منتخبين ما روز به روز زنده‏تر شود. اين شاخص است. ربطى به جناح‏بنديها ندارد، ربطى به اسمها ندارد. علاج دردهاى اين ملت و وسيله‏ى رسيدن به آرمانهاى اين ملت، شعارهاى انقلاب است؛ اينها بايد حفظ شود. آن کسانى که با اين شعارها به معناى حقيقى کلمه مخالفند، دشمنِ اين شعارهايند؛ اينها نبايد در مراکز تصميم‏گيرى واقع بشوند...


پاسخ‌ها

  1. [...] هنوز سخنان رهبري را درباره عدم مقبوليت و شرافت حزب كه قبلا با هم مرور كرديم را فراموش نكردم. به راستي حزب گرائي به معنايي كه اين [...]


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها